معاون استاندار و فرماندار شهرستان  مشهد مقدس
احمد علی موهبتی

ارسال پیام

    .     .     .
۱۳۹۲/۰۶/۱۲

سیره عملی اهل بیت ع


سیره عملی اهل بیت (ع)

 

نگاهی گذرا به سیره عملی اهل بیت (ع)
 
بسم الله الرحمن الرحیم

 



نوزاد کعبه:

روز جمعه سیزده ماه رجب سال سی از عام الفیل بود که فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف در حالیکه درد زایمان او را سخت رنج می داد در برابر خانه کعبه ایستاد و سر به آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا به تو و پیامبرانت و کتب نازل شده و گفته های جدم ابراهیم خلیل که بنا کننده خانه کعبه است ایمان آورده ام. پس به حق این خانه و بنیانگذار آن و به حق فرزندی که در شکم دارم و با من سخن می گوید و با سخنانش دلم را آرامش می بخشد و مونس من شده و یقین دارم که او از آیات جلال و عظمت توست، ولادتش را بر من آسان کن. ناگهان دیوار خانه کعبه شکاف برداشت و فاطمه داخل خانه شد و دوباره به قدرت حقتعالی دیوار به هم پیوست.

این حادثه از مسائل مورد اتفاق فرق مختلف اسلامی است، به همین جهت محدث حافظ حاکم نیشابوری می گوید:

«و قد تواترت الأخبار أن فاطمه بنت أسد و لدت أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب کرّم الله وجهه فی جوف الکعبه». این به تواتر رسیده که فاطمه دختر اسد، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام را در داخل کعبه بدنیا آورد.

چهار روز بعد، فاطمه علیها سلام در حالیکه نوزاد کعبه را در آغوش داشت و به این همه شکوه و عزت می بالید از همان موضعی که داخل شده بود خارج شده و گفت:
«فلمّا أردت أن أخرج هتف بی هاتف، یا فاطمه سمیه علیاً فهو علیُّ و الله العلی الأعلی یقول: انی شققت اسمه من اسمی و أدّبته بأدبی و وقفته علی عامض علمی و هو الذی یکسر الاصنام فی بیتی و هو الذی یؤذن فوق ظهر بیتی و یقد سنی و یمجدنی، فطوبی لمن أحبه و أطاعه و ویلُ لمن أبغضه و عصاه»
همینکه خواستم از خانه بیرون آیم هاتفی از غیب مرا ندا داد که ای فاطمه نام این فرزند را علی بگذار به درستی که منم علی أعلی نام او را از نام خود برگزیدم و او را به آداب خودم ادب نمودم، او را به علوم مخفی و مشکلم آگاه ساختم. اوست که بتها را در خانه من می شکند و همه را به زیر خواهد انداخت، اوست که بالای کعبه اولین اذان را خواهد گفت و اوست که مرا به عظمت و مجد و بزرگواریث یاد خواهد کرد.
پس خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و دستوراتش را اطاعت کند و وای بر کسی که بغض او را در دل داشته باشد و با او مخالفت کند.

دوران کودکی:

در آن هنگام که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با خدیجه ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد در فکر جبران زحمات و و محبتهای ابوطالب افتاد و به همین علت به عموی عزیز خویش فرمود:
« انّی أحب أن تدفع الی بعض ولدک یعیننی علی أمری و یکفینی و أشکر لک بلاء ک عندی‌ »
من دوست دارم که بعضی از فرزندانت را نزد من بگذاری تا در کار رسالتم مرا یار و معین باشد و نیز جبران زحمات گذشته ام را نسبت به شما کرده باشم.

ابوطالب در پاسخ پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: هر کدام را می خواهی انتخاب کن، رسول الله صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را برگزید.
امیرالمؤمنین علیه السلام دوران کودکی خود را اینگونه نقل می فرماید:
رسول الله صلی الله علیه و‌ آله به هنگام کودکی مرا در کنار خویش پرورش داد و به سینه اش می چسبانید و مرا در آغوش می گرفت و از بوی خوش خویش به مشام جانم می بویانید. غذا را می جوید و به دهانم می گذارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله دروغ در گفتارم و اشتباه لغزش در رفتارم نیافت.

خداوند تبارک و تعالی بزرگترین فرشته اش را پس از شیرخوارگی همراه و همنشین آن حضرت کرد تا او را در شب و روز در راه بزرگواریها و نیکیهای جهان رهنمون باشد، من نیز از پیامبر پیروی می کردم و به دنبال او می رفتم مانند رفتن بچه شتر پی مادرش.

رسول الله صلی الله علیه و آله هر روزی از خوهای خود پرچم و نشانه ای می افراشت و پیروی از آن را به من امر می فرمود. و هر سال به کوه حراء می رفت و هیچ کس جز من او را نمی دید.
در آن ایام که اسلام، هنوز در هیچ خانه ای راه نیافته بود و فقط پیامبر و همسرش خدیجه، مسلمان بودند من سومین مسلمان بودم، نور وحی و رسالت را می دیدم، بوی نبوت و پیامبری را استشمام می کردم. و هنگامی که وحی بر آن حضرت نازل شد صدای شیطان را شنیدم، گفتم:‌ای رسول خدا صلی الله علیه و آله این چه صدایی است؟ فرمود این شیطان است که با آمدن وحی چون مردم از او پیروی نمی کنند اینگونه ناله سر داده است. آنگاه پیامبر فرمود: تو آنچه را من می شنوم می شنوی و آنچه را من می بینم می بینی جز اینکه پیغمبر نیستی و لیکن وزیری و تو بر خیر و نیکویی هستی!

فضل بن عباس می گوید از پدرم پرسیدم: رسول الله صلی الله علیه و آله کدام یک از پسرانش را بیشتر دوست می داشت؟
گفت: علی بن ابیطالب علیه السلام، گفتم: من ترا از پسران او می پرسم، گفت:
«انّه کان احبّ علیه من بنیه جمیعاً و أرأف»
او را از همه پسرانش بیشتر دوست می داشت و بیش از همه به او مهربانی می کرد. ندیدم هیچ روزی علی علیه السلام از وقتی که کودک بود از آن حضرت جدا شود مگر زمانی که برای خدیجه در سفر بود.
« أبر بابن منه لعلی و لا ابناً أطلوع لأبٍ من علی له »
ندیدم پدری به پسرش مهربانتر از رسول الله صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام و نه پسری برای پدرش فرمانبرتر از علی برای پیامبر صلی الله علیه و آله باشد.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود:
« و لقد صلیت مع رسول الله صلی الله علیه و آله قبل الناس بسبع سنین و انا اول من صلی معه »
در حالی که هفت سال بیشتر تداشتم قبل از همه مردم با پیامبر نماز خواندم.
« عبدت الله مع رسول الله صلی الله علیه و آله سبع سنین قبل ان یعبده احد من هذه الأمه »
قبل از آنکه احدی از این امت مشغول عبادت شود در سن هفت سالگی همراه با رسول خدا به عبادت خدا پرداختم.

و به صورت ظاهر در سن ده سالگی به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد.
در آن هنگام که آیه «و أنذر عشیرتک الأقربین» نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله موظف گردید که اول از فامیل شروع کند؛ امیرالمؤمنین علیه السلام طبق دستور پیامبر چهل تن از خویشان را مهمان کرد از جمله ابولهب، عباس و حمزه را؛ غذایی که برای بیش از یک نفر کافی نبود آماده شد، اما به اراده خداوند همه سیر شدند و چیزی از آن کم نشد و همینکه پیامبر صلی الله علیه و آله خواست آنان را به اسلام دعوت کند، ابولهب گفت: محمد شما را افسون کرده است! و همین سخن باعث شد که مهمانان پراکنده شوند و جلسه تعطیل گردد.
ناگزیر پیامبر صلی الله علیه و آله روز دیگر به همانگونه مهمانی ترتیب داد بعد از صرف غذا، آغاز سخن کرد و فرمود:
« یا بنی عبد المطلب إنی انا النذیر الیکم من الله عزوجل و البشیر فأسلموا و أطیعونی تهتدوا »
ای فرزندان عبدالمطلب من نذیر و بشیر شما از جانب پروردگار هستم پس اسلام اختیار کنید و مرا اطاعت نمائید تا هدایت شوید. سپس فرمود: هرکس با من برادری و همکاری کند او وصی و جانشین من خواهد شد. رسول الله صلی الله علیه و آله این تقاضا را سه بار تکرار فرمود و هر بار تنها علی علیه السلام برخاست و آمادگی خود را اعلام کرد.

دوران جوانی:

شن شریف علی علیه السلام در هنگام هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه در حدود بیست و سه سال بود و درست در همین سنین بود که حوادث عجیب و پرشوری برای آن بزرگوار اتفاق افتاد. اولین حادثه، ماندن و خوابیدن در جای رسول الله صلی الله علیه و آله و حفظ جان آن حضرت بود.
آدمکشان با شمشیرهای برهنه به بستر پیامبر حمله بردند، علی علیه السلام از جا برخاست و در بستر نشست، قاتلان با حالتی برآشفته پرسیدند: محمد کجا رفت؟
فرمود: مگر من مأمور و مسئول نگهداشتن او بودم؟!
علی علیه السلام را رها کردند و به دنبال پیامبر صلی الله علیه و آله به جستجو پرداختند.
امیرالمؤمنین علیه السلام از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله مأموریت داشت که پس از خنثی کردن فتنه و مکر مشرکین در مکه بماند، امانتهای مردم را به صاحبانشان باز گرداند و دختران و زنان پیامبر را به مدینه برساند.
امیرالمؤمنین علیه السلام پس از انجام کارها به همراهی فاطمه مادر خود، فاطمه دختر پیامبر، فاطمه دختر زبیر و دیگران به سوی مدینه به راه افتاد. در راه عده ای از کفار مکه راه را بر او بستند آنها را سرکوب کرده و پراکنده نمود و می فرمود:

خَلّو سبیل الجاهدالمجاهد                   الیت لا اعبد غیر الواحد

راه را برتلاشگر مجاهد باز کنید، زیرا که سوگند یاد کرده ام غیر خدای یکتا را نپرستم.

پس از خروش علی علیه السلام و پراکنده شدن کفار، آن حضرت فرمود: من باید با این همراهان به یثرب خدمت پسر عموی خویش رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شوم، هرکسی جلوی راه کاروان ما گیرد خونش را می ریزم.
کاروان حرکت کرد و در اینبین ام ایمن نیز به جمع فواطم ملحق شد و همینکه به مدینه رسیدند پیامبر صلی الله علیه و آله تا بیرون شهر به استقبال علی علیه السلام آمد و فرمود:
« یا علی أنت اوّل هذه الأمه إیما ناً بالله و رسوله، و لا یحبک و الذی نفسی بیده إلا مؤمن قد إمتحن الله قلبه للأیمان، و لا یبغضک إلا منافق أوکافر »

ای علی: تو اول کسی هستی که از این امت به خدا و رسول او ایمان آوردی و اول کسی هستی که به خدا و رسول هجرت کردی و پایدارترین این امت در عهد و پیمان خویش هستی. به آن خدایی که جانم در دست اوست،‌ فقط مؤمنی که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده دوستت دارد و دشمن تو منافق و کافر است.

پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمین،‌ جبهه بندی کفر و ایمان به صورت آشکارترین در آمده به همین جهت پی در پی در ده سال بعد از هجرت، بیگانگان و مشرکین به مسلمانان یورش می آوردند و آنها مجبور به دفاع و رفع هجوم آنها بودند و اکثر جنگهای مسلمین جنگ دفاعی بود و تقریباً در تمامی آنها، جوانمردی چون شیر می غرید و چون صاعقه بر سر دشمن فرود می آمد و لشگر دشمن را نابود می کرد.

آن جوانمرد مولای متقیان علی علیه السلام بود که زرهش پشت نداشت یعنی هرگز از میدان نمی گریخت و پشت به دشمن نمی کرد. و اینک چند نمونه از رزم بی امان آن بزرگوار را مورد بررسی قرار می دهیم، باشد که در این رهگذر، عشق و محبت ما به آن دلاور نمونه بیش از پیش گردد.

جنگ بدر:

عتبه، شیبه، ولید بن عتبه، ابوجهل، ابوالبختری و نوفل بن خویلدو سایر رزم آوران با سربازان مجهز به سلاحهای جنگی که جمعاً‌ نهصد و پنجاه نفر می شدند از مکه خارج شدند.

رسول الله صلی الله علیه و آله با سیصد و سیزده تن نیز از مدینه حرکت کردند تا به سرزمین بدر رسیدند (بدر اسم چاهی است که در پایان جنگ کشته های مشرکین را داخل آنها انداختند)

پس از استقرار سپاه دو طرف، سپاه اسلام به نظر کفر بسیار قلیل و ناچیز جلوه کرد، عتبه نزدیک آمد و گفت: شما کفو ما نیستید از پسر عموهای ما به میدان بفرستید تا با ما جنگ کنند، پیامبرصلی الله علیه و آله علی علیه السلام، حمزه بن عبدالمطلب و عبیده را اجازه رزم داد و این سه چون شیر آشفته به میدان شتافتند، جنگ تن به تن شد، علی علیه السلام سراغ ولید رفت، حمزه با شیبه و عبیده با عتبه رو برو شد. امیرالمؤمنین علیه السلام شمشیری بر دوش ولید زد که از زیر بغلش بیرون آمد، او پس از قطع دستش به طرف پدرش عتبه گریخت حضرت به دنبالش شتافت و ضربتی دیگر بر رانش زد که از پای در آمد. ناگاه متوجه رزم عموی خود حمزه شد دید که شمشیر و سپر از دستشان افتاده و یکدیگر را چسبیده اند. علی علیه السلام خود را به آنها رساند فرمود: عمو جان سر خود را به زیر افکن، حمزه سر به زیر آورد آنگاه محکم بر فرق شبیه زد و شمشیر آبدارش او را هلاک نمود. در این میان رزمنده دیگر اسلام عبیده شده که از ناحیه پا مجروح شده بود آن حضرت به ضارب او حمله برد و جان او را نیز گرفت. پس در واقع هر سه مشرک به دست علی علیه السلام به قتل رسیدند.

جنگ احد:

قریش بعد از جنگ بدر که ضربه سختی از مسلمانان خوردند چون مار زخم خورده با سینه های پر از کینه تدارک جنگ دیگری را در کنار کوه احد بیرون شهر مدینه دیدند.

سربازان خود را تا پنجاه هزار نفر تجهیز نمودند و در مقابل رسول الله صلی الله علیه و آله نیز تعداد زیادی از سپاه اسلام را در اطراف کوه احد و شکاف کوه عینین گمارد تا دشمن از پشت سر حمله نکند.

رزم آغاز شد، مردی از دشمن به نام طلحه بن ابی طلحه اسب خود را تاخت و مبارز طلبید هیچکس جرأت نکرد با او بجنگد، امیرالمؤمنین علیه السلام چون شیر غرنده با شمشیر برنده به سوی او یورش برد. حریف گفت: می دانستم جز تو هیچکس جرأت جنگیدن با من را ندارد. شمشیری به سوی حضرت فرود آورد، علی علیه السلام با سپر آن را دفع کرد، آنگاه چنان تیغی بر فرقش زد که او را بر زمین افکند و رمق از او گرفت. پس از طلحه برادرش مصعب به جنگ مولا علیه السلام آمد او را نیز از پای در آورد و بعد هرکه آمد با شمشیر علی علیه السلام نابود می شد.

اینجا بود که مسلمانان قوت یافتند و به دشمن حمله بردند ولی متأسفانه با بدست آوردن پیروزی و غلبه بر مشرکین عده ای از سربازان که در شکاف کوه عینین بودند تحت تأثیر شایعه تقسیم غنائم قرار گرفتند و سنگر را خالی کردند، در نتیجه دشمن از پشت سر حمله کرد و جمع زیادی از مسلمین به خاطر این حرکت به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین به تنهایی پیش روی رسول الله صلی الله علیه و آله می جنگید و از هر طرف که دشمن قصد جان پیامبر را داشت دفع می کرد تا آنجا که نود زخم به سر و صورت و اندام نازنین آن بزرگوار وارد شد. و در اینجا بود که جبرئیل ندا داد که:

لا سیف الا ذوالفقار                                                                                   و لا فتی الا علی

جبرئیل گفت: یا رسول الله، جوانمردی و ایثار علی را می بینی؟ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: (لأنی منه و هو منی) من از علی ام و علی از من است. جبرئیل گفت: (انا منکما) منم از شما هستم.

جنگ خندق:

در این جنگ، کفر چون ملت واحده شد، تمام احزاب اختلاف نظرها را کنار گذاشتند و به عنوان آنکه اسلام و مسلمین دشمن مشترک آنها محسوب می شوند دست به دست هم دادند تا با هم به مدینه حمله ور شوند و یکباره اسلام را نابود کنند. رسول الله صلی الله علیه و آله برای شیوه برخورد با دشمنان به مشورت با اصحاب پرداخت و از همه نظرات، پیشنهاد و نظر سلمان فارسی رحمه الله علیه را پذیرفت.

سلمان گفت: اطراف شهر را خندق بکنیم تا دشمن با محاصره ما قدرت نفوذ به مدینه و سپاه اسلام را نداشته باشد. شخص رسول الله و همه مسلمین بسرعت خندق را کندند و دو لشگر رویاروی هم ایستادند. عمروبن عبدود که از جنگجویان نامی عرب و از سپاه دشمن بود شروع کرد به رجز خوانی و مبارز طلبی.

تنها کسی که جرأت کرد با او بجنگد و پاسخش را محکم بدهد مولا امیرالمؤمنین علیه السلام بود، قدمی به پیش نهاد.  عمرو گفت: برگرد دوست ندارم ترا بکشم!

امیرالمؤمنین فرمود: تو با خدایت پیمان داشتی که هر مرد از قریش دو حاجت از تو بخواهد یکی از آنها را پذیرا شوی.

عمرو گفت: آری حاجت تو چیست؟

فرمود:

(انی أدعوک إلی الله و رسوله و الأسلام)

اول آنکه من تو را به سوی خدا و رسول او و اسلام دعوت می کنم.

عمرو گفت: به آن نیازی ندارم، علی علیه السلام فرمود: پس آماده کارزار شو!

عمرو گفت: برگرد، میان من و پدرت دوستی بود، دوست ندارم تو را بکشم!

علی علیه السلام فرمود:

(و لکنی و الله أحب أن أقتلک ما دمت آنیاً للحق)

ولی من به خدا قسم دوست دارم تا هنگامی که تو از حق کناره می جویی، تو را بکشم.

عمرو از اسب پیاده شد و آن را پی نمود و با شمشیر ضربه ای به سوی علی علیه السلام روانه کرد، علی علیه السلام سپر پیش آورد و شمشیر عمرو به سپر گرفت.

آنگاه امیرالمؤمنین علیه السلام با ضربه ای کاری او را از پا در آورد و او را به قتل رساند.

دیگران چون چنین دیدند همگی از پیش علی علیه السلام می گریختند.

جنگ خیبر:

همینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سربازان مسلمان به نزدیک قلعه خیبر قرارگاه یهودیان رسیدند فرمان داد که توقف کنند پس از دعا و نیایش به درگاه پروردگار کنار درختی که در آن حوالی بود مستقر شدند.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام گرفتار چشم درد شده بود و از جنگ کردن ناتوان بود، پیامبر ابوبکر را فرا خواند و پرچم را به او داد، ابوبکر با عده ای از مهاجرین به جبهه رفت و بدون پیروزی بازگشت در حالیکه مسلمانها را از مبارزه می ترسانید و مسلمانان هم او را می ترسانیدند.

پیامبر فرمود:

(لیست هذه الرایه لمن حملها جیئونی بعلی بن أبیطالب علیه السلام)

پرچم از آن اینان نبود، علی را برایم بیاورید!

فرمود:

(أرونیه، ترونی رجلاً یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله یأخذها بحقها لیس بفرارٍ‌فجاؤا بعلی بن أبیطالب علیه السلام یقودونه إلیه).

او را بیاورید، او مردی است که خدا و پیامبرش او را دوست دارند و او نیز خدا و پیامبرش را دوست دارد.

علی علیه السلام را آوردند، پیامبر فرمود: علی از چه ناراحتی؟ عرض کرد از چشم درد و سردرد. پیامبر صلی الله علیه و آله او را دعا کرد و از آب دهان بر سر و چشم او کشید، درد از سر و چشم حضرت بیرون رفت و امیرالمؤمنین علیه السلام پرچم سفید در دست گرفت و آماده فرمان پیامبر برای یورش به دشمنان گردید. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی جبرئیل همراه توست، پیروزی جلوی قدمهای تو می باشد، خدا در دل آنان ترس و بیم افکنده است و بدان که آنان در کتاب خویش یافته اند که:

(ان الذی یدمر علیهم إسمه (إیلیا) فاذا لقیتهم فقل انا علی فانهم یخذ لون انشاء الله تعالی)

نام کسی که مغلوبشان می سازد ایلیا (علی) است چون به آنان رسیدی بگو نام من علی است، به اراده خداوند، خوار خواهند شد.

امیرالمؤمنین علیه السلام به میدان رزم شتافت و با اولین کسی که جنگ نمود شخصی به نام مرحب خیبری بود. وی بسیار نیرومند و از بزرگان یهود به شمار می رفت. حضرت علی علیه السلام چون ابر توفنده بر او حمله برد و رجز خواند که:

انا الذی سمتنی أمی حیدره                                                                      ضرعام آجام ولیث قسوره

مرحب با شنیدن رجز امیرالمؤمنین علیه السلام یاد کلام دایه کاهنه اش افتاد که گفته بود که بر همه کس پیروز می شوی جز آن کسی که نامش حیدر است و در جنگ با او کشته خواهی شد.

خواست که از جبهه فرار کند که شیطان او را وسوسه کرد که از کجا معلوم است که این شخص همان حیدر کشنده تو باشد در دنیا هزاران حیدر نام وجود دارد از چه می گریزی. دوباره بازگشت و خواست که پیش دستی کند و زخمی بر آن حضرت زند که مولا امیرالمؤمنین علیه السلام او را امان نداد و با تیغه شمشیرش به خاکش افکند. یهودیان همگی به درون قلعه پناه بردند و در را بستند، علی علیه السلام پشت در آمد و آن را که بیست تن می بستند یک تنه گشود و از جا کند و بر خندق قلعه یهودیان گذاشت و مسلمانان به عنوان یک پل از آن گذشتند و به قلعه یورش بردند و پیروز شدند.

شکل و شمایل او:

قد حضرت متوسط، چشمانش کاملاً مشکی و درشت بود، ابروانش کشیده و بهم پیوسته بود، و صورتش چون قرص ماه می درخشید، دارای محاسنی بلند بود و جلوی سر حضرت مو نداشت، گردن ایشان مانند نقره سفید بود. محاسن خود را هیچوقت خضاب نمی کرد و مشهور بود که آن بزرگوار محاسن سفید است، محکم راه می رفت، بازوانش نیرومند و قوی، ضربت شمشیرش مرگ آسا و ضربتش را نیازی به ضربه دوم نبود، چون شیر بر خصم غرش می کرد و بر مظلوم و ضعیف نرم و متواضع بود.

رسول الله صلی الله علیه و آله می فرمود:

هیبت اسرافیل، رتبت میکائیل، جلالت و عظمت جبرئیل، سلامت آدم، خوف و خشیت نوح، حزن یعقوب، حسن و جمال یوسف، مناجات موسی، صبر ایوب، زهد یحیی، ورع و پرهیزکاری عیسی، حسب و اخلاق محمد صلی الله علیه و آله همه در امیرالمؤمنین علیه السلام جمع است. خداوند تبارک و تعالی نود صفت از صفات پیامبران را در علی علیه السلام قرار داده که در احدی از بندگانش وجود ندارد.

سیره عملی امام علیه السلام:

کنار سفره غذا مانند بندگان می نشست. اگر دو لباس مرغوب و غیر مرغوب تهیه می کرد و مرغوبش را به غلام خویش می داد، با دست مبارک خویش هزار برده را تربیت کرد و در راه خدا آزاد نمود.

هیچکس را توانایی انجام کارها و عبادات حضرت نبود، شب و روز هزار رکعت نماز بجا می آورد و البته شبیه ترین اشخاص به ایشان علی بن الحسین علیهما السلام بود.

هر وقت ثروتی به دست حضرت می رسید فقرا و مستضعفین را جمع می کرد و پولها را از دست راست به دست چپ می ریخت و می فرمود: ای پول های زرد و سفید مرا گول نزنید و بروید و غیر مرا گول بزنید و در همان مجلس همه را به هر صاحب حقی عطا می فرمود و سپس دو رکعت نماز شکر بجا می آورد.

هر روز صبح که می شد وارد بازار مسلمین می شد در حالیکه تازیانه اش بر دوش بود، اول بازار می ایستاد و می فرمود: ای اهل بازار و تجار ابتدا از خدا طلب خیر کنید و با آسان گیری بر مردم، خیر و برکت را به کسب خود وارد کنید، شغل را به زینت حلم مزین نمایید، حتماً از دروغ و قسم پرهیز کنید، از ظلم و بی انصافی اجتناب نمایید و به داد محرومین برسید و به هیچوجه به ربا و معاملات ربوی نزدیک نشوید.

برای کارگزاران مملکتی می نوشت که قلمها را کوتاه بگیرید، خطها را نزدیک هم قرار دهید، حرف و سخنهای اضافی را حذف کنید، جداً مواظب باشید که در استفاده از بیت المال مسلمین زیاده روی نکنید.

پس از هجرت رسول الله صلی الله علیه و آله به مدینه تا هنگام مرگ در شهر مکه نخوابید و هر وقت نماز عصر را می خواند از شهر خارج می شد و استراحت می کرد، سؤال می کردند که یا علی چرا چنین می کنی؟ می فرمود: در زمینی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از آن هجرت کرده کراهت دارم استراحت کنم.

یکی از شبها مقداری پول برای حضرت آوردند، فرمود: هم اکنون آن را تقسیم کنید. عرض کردند، الآن شب است صبر کنید تا فردا تقسیم کنیم، فرمود:‌(تقبلون أن أعیش إلی غد) آیا شما یقین دارید که من فردا زنده هستم. (گفتند ما هم برای خود چنین باوری را نداریم فرمود: پس تأخیر نیندازید شمعی آوردند، زیر نور شمع اموال را تقسیم کردند.

در آن هنگام که مردم به سفره چرب و درهم و دینار معاویه هجوم می بردند، عده ای از راه خیر خواهی می گفتند یا امیرالمؤمنین از اموال بیت المال به اشراف عرب و قریش بده که اینقدر از کنار تو پراکنده نشوند. می فرمود: آیا از من می خواهید که پیروزی را از طریق ظلم بدست آورم نه به خدا سوگند چنین کاری را نخواهم کرد.

یک روز عقیل برادر آن حضرت درخواست کمک مالی کرد و گفت من تنگدستم مرا چیزی عطا کن، حضرت فرمود: صبر داشته باش تا میان مسلمین تقسیم کنم، سهمیه ترا خواهم داد، عقیل اصرار ورزید، علی علیه السلام به مردی گفت: دست عقیل را بگیر و ببر میان بازار، بگو قفل مغازه ای را بشکند و آنچه در میان مغازه هست بردارد.

عقیل در جواب گفت می خواهی مرا به عنوان دزدی بگیرند.

علی علیه السلام فرمود: پس تو می خواهی مرا سارق قرار دهی که از بیت المال مسلمین بردارم و به تو بدهم؟!

یک روز معاویه به یکی از دوستان امیرالمؤمنین به نام ضرّار گفت: مقداری از اوصاف و اخلاق علی علیه السلام برایم شرح بده: گفت هرچه بکویم در امان هستم، گفت در امان خواهی بود.

ضرار گفت سوگند به خدا که او در کسب مکارم اخلاق بلند همت بود، به عدل حکم می کرد، چشمه های علم و دانش از همه وجودش جوشان بود، از دنیا و زرق و برق آن وحشت داشت، با شب و تاریکی اش مأنوس بود،‌ او در دل شبها خیلی گریه می کرد و با خدای خویش مناجات می نمود، لباس خشن می پوشید، نان خشک می خورد. او در میان ما مثل یکی از ما بود و به محض آنکه او را می خواندیم پاسخ مثبت می داد و با همه قرب و نزدیکی که با او داشتیم هیبتش ما را می گرفت و ما نمی توانستیم چشم در چشمش بیندازیم. وقتی می خندید دندانهایش مثل لؤلؤ بود، اهل دین را محترم می شمرد، مساکین و محرومین را دوست می داشت، مردم قوی در باطل خود به او طمع نمی بردند، فقراء هم از عدل حضرتش مأیوس نمی شدند. به خدا قسم در بعضی مواقع در دل شبها او را در حالی در محراب عبادت می دیدم که مثل انسان مار گزیده به خود می پیچید و با ناله گریه می کرد. مثل آن است که الان دارم صدای نازنینش را می شنوم که می فرمود: ای دنیای پست آیا به من تعرض می کنی، مرا به سوی خود تشویق می کنی؟ هیهات، هیهات برو و غیر مرا فریب بده، مرا به تو حاجتی نیست!‌ سپس می فرمود: آه آه از کمی توشه و طولانی بودن سفر و وحشت راه !

در اینجا بود که اشک معاویه و یارانش جاری شد و گفت: قسم به خدا ابوالحسن اینچنین بوده تو در قراقش چگونه صبر می کنی؟ گفت صبر کسی که فرزندش در دامنش ذبح شود، آنگاه ضرّار در حالیکه گریه می کرد از جا برخاست و کاخ معاویه را ترک کرد.

معاویه خطاب به دوستان و خود کرد و گفت اگر من از میان شما بروم شما مرا اینگونه ثنا خواهید گفت. یکی از حضار پاسخ داده هرکس صاحب آن چیزی است که به دست آورده !

مقداری عسل و انجیر از هَمْدان و حُلْوان برای حضرت آوردند امر فرمود بین یتیمان تقسیم کنند و خود حضرت شخصاً بچه های یتیم را نوازش می کرد و از عسل و انجیر به دهانشان می گذاشت، عرض می کردند چرا شما این کار را می کنید؟ می فرمود: امام پدر یتیمان است، این عمل را انجام می دهم تا احساس بی پدری نکنند.

یک روز پنج بار شتر خرما برای شخص آبرومندی فرستاد که جز از علی علیه السلام از دیگری درخواست و سؤال نمی کرد. یک نفر خدمت حضرت بود گفت یا علی آن مرد از شما تقاضایی نکرد و از پنج بار شتر یکی او را کفایت می نمود، حضرت فرمود: مانند تو در میان مؤمنین هرگز زیاد نشود، من می بخشم و تو بخل می کنی، اگر به کسی کمک کنم بعد از آنکه سؤال نماید در این صورت آنچه به تو داده ام قیمت همان آبرویی است که ریخته و سبب آبروریزی او من شده ام، در صورتی که رویش را فقط در موقع عبادت و پرستش به پیشگاه پروردگار بر زمین می گذارد.

هرکس چنین کاری با برادر مسلمان خود بنماید با توجه به احتیاج و موقعیت داشتن از برای دستگیری، به خدای خویش دروغ گفته؛ موقعی که در حق برادر دینی خویش دعا می کند و تقاضای بهشت را می نماید، در زبان بهشت را می خواهد ولی در عمل از مال بی ارزش مضایقه دارد و کردار او مطابقت با گفتارش ندارد.

پدر و پسری به عنوان مهمان به خانه حضرت آمدند، آن بزرگوار از جای خود حرکت کرد و آنها را بالای مجلس نشانید و خود در مقابل آنها نشست، آنگاه دستور داد غذا بیاورند، پس از صرف خوراک، قنبر طشت و آفتابه را از دست قنبر گرفت تا دست پدر را بشوید ولی آن مرد خود را به خاک افکنده عرض کرد یا علی تو می خواهی آب بر دست من بریزی خداوند مرا بدان حال ببیند؟ فرمود: بنشین خدا می بیند ترا در حالیکه یکی از برادرانت که با تو فرقی ندارند مشغول خدمت توست. علی علیه السلام فرمود: قسم می دهم به حق بزرگی که بر گردنت دارم طوری آرام و آسوده بنشین چنانچه اگر قنبر بر دستت آب می ریخت آسوده بودی.

هنگامی که دست او را شست آفتابه را به فرزندش محمد بن حنیفه داد و فرمود: اگر این پسر تنها آمده بود دست او را می شستم ولکن خداوند دوست ندارد پدر و پسری که در یک محل و مجلس هستند در احترام مساوی باشند اکنون پدر دست پدر را شست تو هم پسر جان دست پسر را بشوی !

یک روز با قنبر برای خرید پیراهن به بازار آمدند در مغازه ای ایستاده و فرمود دو پیراهن لازم دارم، آن مرد عرض کرد یا امیرالمؤمنین هر نوع پیراهن بخواهی من دارم، همینکه علی علیه السلام فهمید این شخص او را می شناسد از او گذشت به لباس فروش دیگری رسید که پسر مغازه دار مشغول خرید و فروش بود. دو پیراهن یکی به سه درهم و دومی رابه دو درهم خرید. به قنبر فرمود: لباس سه درهمی برای تو باشد. عرض کرد: مولای من این پیراهن برای شما سزاوارتر است زیرا به منبر تشریف می برید و مردم را موعظه می کنید. فرمود: تو نیز جوانی و آراستگی سنین جوانی داری، از طرفی من شرم دارم از پروردگارم که خود را بر تو برتری دهم. از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: از همانکه می پوشید و می خورید به غلامان خود بدهید.

در یکی از جنگها با مرد مشرکی می جنگید، آن مرد عرض کرد یا علی شمشیرت را به من ببخش،‌ حضرت شمشیر را به سویش انداخت، حریف در نهایت تعجب گفت: ای پسر ابیطالب در شگفتم که در چنین موقعیتی شمشیرت را به دشمن می بخشی! فرمود: تو دست تقاضا دراز کردی، رد کردن درخواست و سؤال از شیوه کرم به دور است.

مرد کافر از اسب پیاده شد و گفت: این روش اهل دیانت است پای مبارک آنجناب را بوسید و ایمان آورد.

زهد و تقوای او:

پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به آن حضرت فرمود:

(ان الله زینک لم تزین العباد بشی ء احب إلی الله منها و لا ابلغ عنده منها، الزهد فی الدنیا).

خداوند تبارک و تعالی ترا به چیزی زینت بخشیده که هیچ بنده ای از بندگان خویش را به آن مزین نفرموده و کسی را نسزد که به این مقام برسد و آن عبارت است از زهد در دنیا.

امام علی(ع) در نامه معروف خود به عثمان بن حنیف فرماندار بصره نوشت:

بدان که پیشوای شما از دنیا به دو کهنه لباس و دو عدد نان اکتفا کرده و شما بر چنین کاری توانا نیستید،‌ولی مرا با تقوی و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری کنید ... به خدا قسم از دنیای شما طلا نیندوخته، و از غنیمتهای آن مال فراوانی ذخیره نکرده و با کهنه جامه ای که در بر دارم جامه دیگری آماده نکرده ام.

اصبغ بن نباته می گفت: علی بن ابیطالب علیه السلام می فرمود:

من در شهرهای شما وارد شدم با مختصر توشه و وسایل زندگی اگر هنگام خروج از شهرهای شما بیش از آنچه با خود آورده ام ببرم خیانتکار هستم.

در مواقعی که به فقرا و مستمندان اطعام می داد از بهترین نانها و گوشت سفره را رنگین می کرد، ولی خود از نان جوین خشک استفاده می نمود. یک روز برای حضرت معجونی از آب و عسل هدیه آوردند با انگشت آن را مخلوط کرد و فرمود طیب و پاکیزه است و حرام نیست ولکن من کراهت دارم به نفس خویش چیزی را عادت بدهم که نباید به آن عادت کند.

ابن عباس گفت: وارد شدم در خیمه علی علیه السلام در حالیکه داشت کفش خود را می دوخت، عرض کردم حجاج بیت الله اجتماع کرده اند تا سخنان شما را بشنوند. فرمود: قسم به خدا این کفش پاره نزد من محبوبتر است از ریاست بر شما مگر آنکه اقامه حدود الهی را بنمایم و یا باطلی را دفع کنم!

گاه می فرمود: خداوند تبارک و تعالی مرا امام و پیشوای مردم قرار داده و بر من واجب فرموده به مواظبت درباره خویش از جهت خوردن و آشامیدن و پوشیدن تا همانند مستضعفین باشم.

البته هیچکس را توانایی متابعت کامل از علی علیه السلام نیست چنانچه خود حضرت وقتی دید عاصم بن زیاد لباس خشن پوشیده و ترک دنیا کرده فرمود: چرا به خود و زن و فرزندت رحم نمی کنی، مگر خداوند به تو طیبات را حلال نکرده است؟ در جواب گفت: یا علی، مگر شما لباس خشن به تن نکرده اید، نان جوین نمی خورید؟ فرمود: وای بر تو من با تو فرق دارم خداوند بر رهبران عادل واجب کرده که زندگی را همانند ضعیفترین مردم عصر خویش قرار دخند تا فقرا به خاطر فقرشان طغیان نکنند.

سوید به غفله می گوید روزی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام شرفیاب شدم آن زمانی که حضرت به خلافت ظاهری رسیده بود، دیدم بر روی حصیر کوچکی نشسته است، در آن خانه جز آن حصیر چیز دیگری نبود. عرض کردم یا علی علیه السلام بیت المال در اختیار شماست، در این خانه جز این حصیر چیزی دیگر از لوازم زندگی یافت نمی شود؟ فرمود: سوید به غفله، عاقل در مسافرخانه و خانه ای که باید از آنجا نقل مکان کند تهیه وسایل نمی نماید. ما خانه امن و راحتی داریم که بهترین اسباب و وسایل خود را به آنجا انتقال می دهیم، بزودی من به سوی آن خانه رهسپار خواهم شد.

أسود و علقمه گفتند:  بر علی علیه السلام وارد شدیم در پیش آن حضرت طبقی از لیف خرما بود و در میان آن دو قرص نان جوین خشک. علی علیه السلام نان را برداشت و بر روی زانوان خود گذاشت تا آن را بشکند. پس از شکستن با نمک میل فرمود. روی نانها نخاله های آرد جو بود به فضه خادمه گفتیم چه می شد که نخاله آن را می گرفتی؟ فضه گفت نان گوارا را اگر علی علیه السلام بخورد گناهش بر گردن من است. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام لبخندی زد و فرمود: من خودم دستور داده ام نخاله اش را نگیرد. گفتم چرا؟ فرمود زیرا اینطور نفس بهتر ذلیل می شود.

عدل و داد آن حضرت:

رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره عدل علی علیه السلام می فرمود:

(کفی و کف علی فی العدل سواء ویدی وید علی بن أبی طالب فی العدل سواء)

دست من و علی بن ابیطالب در اجرای عدالت یکسان است. سپس فرمود: با وفاترین شما در تعهدات الهی و عادلترین شما نسبت به رعیت و در تقسیم اموال و والاترین شما در نزد پروردگار علی علیه السلام است.

در نخستین روزهای حکومت خویش به منبر رفت و پس از حمد و ستایش خداوند تبارک و تعالی خطاب به امت اسلامی فرمود: به خدا سوگند، تا مادامی که یک درخت خرما در مدینه داشته باشم از بیت المال چیزی بر ندارم، خوب فکر کنید که آیا وقتی من برای خویش از بیت المال مسلمین سهمی بر ندارم، می توانم آن را به شما بدهم؟!

عقیل برخاست و گفت: مرا با سیاهپوستی که در مدینه است برابر قرار می دهی؟

فرمود: بنشین برادر، مگر جز تو کسی در اینجا نبود که حرف بزند تو بر آن سیاهپوست هیچ برتری نداری مگر به ایمان و تقوی.

در توصیف خود که از ظلم و ستم بر کنار است فرمود:

سوگند به خدا اگر شب را بیدار بر روی خار سرتیز بگذرانم و دست و پا و گردن مرا به زنجیرها بکشند، محبوبتر است نزد من از اینکه خدا و رسول را روز قیامت ملاقات کنم در حالیکه بر بعضی از بندگان ستم کرده، چیزی از مال دنیا غصب کرده باشم. چگونه به کسی ظلم کنم در حالیکه با شتاب به کهنگی و پوسیدگی باز می گردم و جوانی و توانایی به پیری و ناتوانی مبدل می گردد و بودن در زیر خاک به طول می انجامد.

سوگند به خدا اگر هفت آسمان و آنچه در آنهاست به من بدهند برای اینکه پوست جوی را از دهان مورچه ای برگیرم و نافرمانی خداوند تبارک و تعالی کنم چنین کاری را نخواهم کرد.

زمینهایی که عثمان به خویشاوندان خود بخشیده بود همه را به مسلمانان باز گردانید و فرمود: سوگند به خدا اگر چیزهایی را که عثمان بخشیده بیابم به مالک آن باز گردانم اگر چه از آن زنها شوهر داده و کنیزان خریده شده باشد زیرا عدل و درستی و سعت و گشایشی است و بر کسی که عدل و درستی او را عاجز و ناتوان کند جور و ستم به طریق اولی او را عاجزتر و ناتوانتر خواهد کرد.

در یکی از خطابه هایش می فرمود: مردم آگاه باشید که آدم بنده و کنیز به دنیا نیامده بلکه حرّ و آزاد است. هیچ تفاوتی بین سیاه و سرخ نیست، در این لحظه مروان رو کرد به طلحه و زبیر گفت: منظور علی علیه السلام شما دو نفر هستید. آنگاه بین مسلمین هر نفر سه دینار تقسیم کرد،‌ در هنگام پخش بیت المال یکی از رجال انصار سه دینار خود را گرفت و بعد از او غلام سیاهی آمد، او نیز سه دینار خود را گرفت، مرد انصاری به صورت اعتراض گفت یا علی این غلام را من دیروز آزاد کردم، مرا با او یکسان قرار می دهی؟ فرمود: به کتاب خدا نظر کردم فضیلتی بین فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق نیافتم.

یک شب مشغول رسیدگی و حسابرسی بیت المال بود که طلحه و زبیر بر حضرت وارد شدند، امیرالمؤمنین علیه السلام چراغی را در مقابلش بود خاموش کرد و چراغ دیگری را روشن نمود! آن دو در نهایت شگفتی و تعجب پرسیدند چرا چنین کردی فرمود: برای آنکه روغن آن از بیت المال بود و من سزاوار ندیدم که در مصاحبت خصوصی با شما از آن استفاده کنم.

سوده دختر عماره همدانی بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام برای شکایت نزد معاویه رفت. معاویه او را شناخت که در جنگ صفین همین زن همراه سپاه علی علیه السلام بود و مردم را علیه سپاه او تهییج می کرد شروع کرد به سرزنش کردن او و گفت فراموش کرده ای در جنگ صفین چگونه سپاه علی را علیه ما می شورانیدی، بعد از گفتگو زیاد گفت اینک منظور تو چیست؟

سوده در پاسخ گفت خداوند درباره حقوقی که لازم است آنها را رعایت کنی از تو بازخواست خواهد کرد، کسانی که از طرف تو بر ما ریاست می کنند ستم روا می دارند و با قهر و زور به ما جفا می کنند همانند خوشه گندم ما را درو کرده، خونابه مرگ بر ما می چشانند مردی که از طرف تو آمده، مردان ما را کشت، اموالمان را غارت کرد، اگر جلوی ظلم و ستم او را نگیری با تو مخالفت می کنم، معاویه گفت: مرا تهدید می کنی؟ دستور می دهم ترا بر شتری شرور سوار کنند و پیش فرماندارم بر گردانند تا هرچه میل داشت نسبت به تو انجام دهد. سوده کمی سر به زیر انداخت، آنگاه سر برداشته و گفت: درود پروردگار بر پیکر پاکت باد که وقتی در دل خاک جای گرفت، شرافت و بزرگواری نیز با او دفن شد، او هم پیمان حق و راستی بود، و حق را با هیچ چیز عوض نمی کرد، حق و ایمان در او یکجا جمع بود.

معاویه پرسید: این چه کسی است؟

سوده پاسخ داد: حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام، به یاد دارم که خدمت ایشان رسیدم و می خواستم از مأمور جمع آوری زکات شکایت کنم، آنگاه رسیدم که او به نماز بر می خواست، اما تا مرا دید، دست از نماز کشیده و با رویی گشاده و مهربان فرمود: آیا حاجتی داری؟ گفتم آری و شکایت خود را عرض کردم، دیدم قطرات اشک مژگان علی علیه السلام را فرا گرفت و بر گونه اش جاری شد و گفت:

(اللهم انت الشاهد علی و علیهم انی لم آمرهم بظلم خلقک و لا بترک حقک).

پروردگارا، تو گواهی بر من و آنها که هیچگاه نگفتم بر مردم ستم کنند و نه حق ترا واگذارند.

پاره پوستی برداشت و نوشت: شما را از طرف خداوند دلیل و برهانی آمد تا در معاملات درست و کامل ترازو و پیمانه را بدهید، از اموال مردم کم نکنید، در زمین بعد از اصلاح آن فساد ننمایید، نامه مرا که خواندی اموالی که دستور جمع آوری آن را داده ام هرچه گرفته ای نگه دار تا کسی که می فرستم از تو تحویل بگیرد.و السلام.

نامه را به من داد. به خدا قسم نه آن را چسبانید و نه محکم بست، من آن را به آن شخص رساندم. معزول گردید و رفت. در اینجا معاویه گفت خواسته این زن هرچه هست برایش بنویسید و او را با رضایت و بی شکایت به وطنش برگردانید.

بر کرسی قضاوت:

در آن هنگام که پیامبرصلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علی علیه السلام را جهت آموزش احکام و بیان حلال و حرام برای قاضیان یمن می فرستاد، عرض کرد یا رسول الله صلی الله علیه و آله مرا برای قضاوت می فرستی در حالیکه جوان هستم، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نزدیک من بیا. حضرت دست بر سینه امیرالمؤمنین علیه السلام زد و عرض کرد.

(اللهم اهد قلبه و ثبت لسانه)

خداوندا قلب علی را هدایت کن و زبان او را ثابت بدار.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: دیگر بعد از آن در مقام قضاوت کردن بین دو نفر هرگز شک نکردم.

زن دیوانه ای مرتکب عمل منافی عفت شده بود، نزد عمر آوردند، دستور داد که او را حد بزنند امیرالمؤمنین دید زن دیوانه ای را برای اجرای حد می برند. فرمود این دیوانه از آل فلان است او را نزد عمر ببرید و به او بگویید آیا نمی دانی که او عقل ندارد و در نتیجه تکلیف ندارد، رسول الله صلی الله علیه و آله فرموده که قلم تکلیف از دیوانه برداشته شده، عمر حکم را لغو کرد و گفت:

(خرج الله عنه لقد کدت اهلک فی جدها)

خداوند در کار علی گشایش دهد، نزدیک بود به واسطه حد زدن بر این دیوانه هلاک شوم.

دو زن بر سر کودکی به نزاع پرداختند و هر کدام ادعا می کردند که این طفل متعلق به اوست، نزد عمر رفتند، حکم این موضوع بر او مشکل و مشتبه بود ناچار به امیرالمؤمنین علی علیه السلام رجوع کرد.

امیرالمؤمنین هر دو زن را احضار کرد و آنها را نصیحت و موعظه نمود و هر دو محکم سر حرف خود ایستاده بودند، فرمود:‌یک اره بیاورید. عمر گفت ارّه برای چه؟ فرمود: می خواهم این طفل را دوپاره کنم و به هر کدام نصف دهم چون این کلام را فرمود: یکی از آن دو زن ساکت شد ولی دیگری گفت: الله الله یا اباالحسن اگر ناچار طفل را باید دوپاره کنی من نصف خود را به آن زن بخشیدم. حضرت علی علیه السلام فرمود: الله اکبر این طفل پسر توست.

جوانی در کوچه های مدینه فریاد می زد که یا احکم الحاکمین بین من و مادرم به حق حکم فرما: عمر صدای او را شنید و گفت: چرا به مادرت نفرین می کنی. جوان گفت: این زن مادر من است نه ماه مرا در شکم حمل کرده، دو سال کامل مرا شیر داده و اکنون که من نمو کرده و جوانی نورس شده ام مرا می راند و فرزندی مرا انکار می کند عمر از مادر خواست که صحبت کند او چهل نفر از فامیل خود را آورد که همگی شهادت دادند که این زن فرزند ندارد و این پسر دروغ می گوید و این خانم دختر و باکره است.

عمر گفت دست این جوان را بگیرید و به زندان ببرید تا حد دروغگو را جاری سازیم.

در حالیکه جوان را به سوی زندان می بردند و در بین راه امیرالمؤمنین علیه السلام آنها را دیدار کرد، جوان تا چشمش به علی علیه السلام افتاد شروع به استغاثه کرد و جریان خود را برای حضرت نقل نمود. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود او را به نزد عمر برگردانید.

علی علیه السلام در جلسه محاکمه شرکت کرد، سخن پسر و مادر را شنید، تمامی چهل نفر فامیل زن ادعای مادر را تصدیق کردند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: قضاوتی کنم که خدا و رسول را خشنود نمایم. آن حضرت به قنبر فرمود: چهارصد درهم از مال خودم بیاور هم اکنون این جوان را به عقد این زن در می آورم و این مبلغ را مهریه قرار می دهم. قنبر پولها را آورد، علی علیه السلام پولها را داد به دست جوان و فرمود: اینها را در دامن زوجه خود بریز و او همسر رسمی شماست.

جوان پولها را در دامن آن زن ریخت دست او را گرفت و گفت برخیز تا برویم. ناگهان صدای آن زن بلند شد که الأمان الأمان ای پسرعم رسول خدا صلی الله علیه و آله می خواهی مرا به عقد پسرم در آوری قسم به خدا این فرزند من است. مرا به همسری مرد فرومایه ای درآوردند و این پسر را از او به دنیا آوردم، وقتی به حد بلوغ رسید فامیل مرا تحت فشار قرار دادند که فرزندی او را انکار کنم در حالیکه این جوان فرزند من است و محبتش را در دل دارم. در اینجا بود که عمر مثل همیشه گفت: لولا علیٌ لهلک عمر.

دو نفر با هم نزاع کردند، یکی به سر دیگری آسیب رسانده بود، مضروب ادعا می کرد که چشم و زبان و شامه اش از کار افتاده، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود اگر راست گوید سه دیه کامله برای ضارب واجب است. عرض کردند از کجا بفهمیم که راست می گوید: فرمود: امتحان کنید. درباره چشم به او بگویید چشمهای خود را در برابر آفتاب باز نگه دارد، اگر چشم او سالم باشد نمی تواند به آفتاب نگاه کند.

برای آزمایش حس شامه و بویایی او پنبه ای بسوزانید و در مقابل بینی او قرار دهید اگر سالم باشد بوی سوختن به مغز او می رسد آب از چشم او جاری می گردد و سر خود را از دود دور می گیرد.

و اما در مورد زبانش و قوه تکلم و نطق بدین طریق انجام دهید، سوزنی بر زبان او بزنید اگر خون سرخ بیرون آمد زبان سالم است و اگر خون سیاه بود راست می گوید و سخن گفتن او از بین رفته است.!

در زمان حکومت امیرالمؤمنین علی علیه السلام کودکی متولد شد که دارای دو سر و دو سینه بود و قسمت پایین بدن به هم چسبیده، از علی علیه السلام پرسیدند این بچه را چگونه سهم ارث دهند، آیا ارث دو نفر را می برد و یا یک نفر؟ فرمود:

صبر کنید به خواب رود آنگاه صدا کنید اگر هر دو سر با هم بیدار شدند ارث یک نفر را می برد و اگر یکی بیدار شد و آن دیگری هنوز در خواب بود ارث دو نفر را می برند.

علم و دانش او:

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می فرمود:

(انا مدینه العلم و علی بابها، فمن أراد العلم فلیقتبسهمن علی).

من شهر دانشم و علی به منزله در آن، هرکس دانش طلب می کند باید از علی علیه السلام فرا گیرد.

رسول الله صلی الله علیه و آله در‌ آخرین ساعات عمر خود أمیرالمؤمنین علی علیه السلام را طلبید و با او در مدتی طولانی راز گفت: وقتی از کنار پیامبر صلی الله علیه و آله جدا شد، عرض کردند یا علی چه می گفتید؟ فرمود: پیامبر هزار در از دانش بر من گشود که از هر در هزار در دیگر باز می شود!

برای مردم عصر خویش می فرمود:

سوگند به خدا اگر مسند قضاوت بگسترند، برای یهودیان از کتاب خودشان و برای پیروان انجیل از همان کتاب و برای پیروان زبور از همان و برای اهل قرآن از قرآن داوری خواهم کرد ...... سوگند به خدا من از همه به قرآن و تأویل آن داناترم.

و دیگر باره فرمود:

از علومی که رسول الله صلی الله علیه و آله به من آموخت سینه ام لبریز است و اگر کسی را بیابم که بتواند آن علوم را درک کند در اختیارش خواهم گذاشت.

و نیز فرمود: (سلونی قبل ان تفقدونی) از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست دهید. اگر یکایک آیه های قرآن بپرسید، پاسختان خواهم گفت، از هنگام نزول آن و از اینکه درباره چه کس نازل شده و هم از ناسخ و منسوخ و خاص و عام و محکم و متشابه و مکی و مدنی و آیه ها خبر می توانم داد.

ابن بابویه از حضرت باقر علیه السلام از پدرش از جدش علیهم السلام روایت کرده که چون آیه (و کل شییء أحصیناه فی امام مبینٍ) نازل شد، ابوبکر و عمر از محل خود برخاستند و گفتند:

ای رسول خدا آیا مراد از امام مبین، تورات است؟

رسول خدا فرمود: نه

گفتند: آیا مراد انجیل است؟

فرمود: نه .

 گفتند: آیا مراد قرآن است؟

فرمود: نه.

پس از این امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود:

(هوَ هذا، إنه الامام الذی احصی الله تبارک و تعالی فیه علم کل شییءٍ)

این است آن امام مبینف این است آن امامی که خداوند تبارک و تعالی در او علم هرچیز را قرار داده است.

مناقب و فضائل آن حضرت:

جابر بن عبدالله انصاری می گوید: لقد سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقولُ:

1- انَّ فی علیٍ خصالاً لو کانت واحده منها فی رجل اکتفی بها فضلاً و شرفاً.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره علی بن ابیطالب علیه السلام مناقب و فضائلی شنیدم که هریک از آنها اگر در کسی یافت می شد، برای فضیلت و شرافت او کافی بود.

2- من کنتُ مولاهُ فَعِلی مولاه.

من مولای هرکس هستم علی مولای اوست.

3- علیٌّ مِنّیِ کَهاروُون مِن موسی.

نسبت علی با من مانند نسبت هارون پیغمبر با برادرش حضرت موسی است.

4- عَلِیُّ منی و اَنَا منه.

علی از من است و من از علی هستم.

5- علی منی کنفسی، طاعته طاعتی و معصیته معصیتی.

مقام و منزلت علی نسبت به من مانند جان و نفس من است نسبت به من، پیروی از او پیروی از من، مخالفت با او مخالفت با من است.

6- حرب علی حرب الله، و سلم علی سلم الله.

دوستی علی دوستی خدا و دشمنی علی دشمنی خداست.

7- عَلیُّ حجه الله علی عِبادِهِ.

علی حجت خدا بر بندگان است.

8- حب علی إیمانٌ و بُغْضُهُ کُفْرٌ.

مودت و دوستی با علی ایمان، بغض با او کفر است.

9- حِزْبُ علیٍ حزب الله و حزب أعدائه حزب الشیطان.

جمعیت و طرفداران علی حزب الله هستند، جمعیت و طرفداران دشمنان علی حزب شیطانند.

10- علی مع الحق و الحق معه لا یفترقان.

علی با حق است و حق با علی است، هیچگاه از هم جدا نمی شوند.

11- علیُّ قَسیم الجنهِ و النار.

علی قسمت کننده بهشت و دوزخ است.

12- من فارق عَلِیّاً‌ فقد فارقنی و من فارقنی فقد فارق الله.

کسی که از علی دوری جوید از من دوری جسته و کسی که از من دوری جوید از خدا دوری جسته است.

13- شِیعَهٌ علیٍ عم الفائِزون یوم القیامه.

پیروان و شیعیان علی علیه السلام آنانند که رستگار خواهند بود.

دیگر باره فرمود:

لِکُلِّ نَبِیٍّ صاحبُ سِرٍ و صاحبُ سریَ علیُّ بنُ أبیطالبٍ.

برای هر پیامبری صاحب سری است و صاحب سرّ من علی بن ابیطالب علیه السلام است.

خلقْتُ اَنَا و علیٌّ منْ نورٍ‌واحدٍ.

من و علی از نور واحد آفریده شده ایم.

« و الذی نفسی بیده لولا ان تقول فیک طوائف من أمتی ما قالت النصاری فی عیسی بن مریم لقلت فیک مقالاً لا تمرُّ بملاءٍ منَ المسلمین إلّا أخذُ و التراب من تحتِ قدمیکَ للبَرَکه »

به آن خدایی که جانم در دست اوست اگر عده ای از امت من نمی گفتند آنچه را که مسیحیان درباره حضرت عیسی بن مریم گفتند. می گفتم درباره تو مطالبی را تا تو از هر زمینی گذر کنی خاک پایت را به عنوان تبرک بردارند.

« یا علی إنکَ قسیم الجنَّهِ و النارِ،‌اَنْتَ تقرعُ باب الجنه و تدخلها أحبائکَ بغیر حسابٍ ».

ای علی تو قسمت کننده بهشت و آتشی، تو در بهشت را می کوبی و دوستانت را بدون حساب داخل آن می کنی.

« لا یجوز اَحَدٌ الصِّراطَ اِلا من کتب له علیُ الجوازَ »

هیچکس نمی تواند از صراط عبور کند مگر کسی که علی برای او اجازه عبور نوشته باشد.

حسین بن علی علیهما السلام فرمود: از جدم رسول الله صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: در شب معراج در عرش الهی فرشته ای را دیدم که در دستش شمشیری از نور همانند ذوالفقار علی بن ابیطالب علیه السلام بود. فرشتگان آسمانی هر وقت مشتاق دیدار علی علیه السلام می شدند به آن فرشته می نگریستند. به پیشگاه پروردگار عرض کردم، پروردگارا این برادرم علی بن ابیطالب و پسر عم من است؟

خداوند تبارک و تعالی فرمود: ای محمد صلی الله علیه و آله این فرشته را شبیه علی بن ابیطالب علیه السلام خلق کردم تا مرا عبادت کند و آنچه تا روز قیامت حسنه و تسبیح و تقدیس من می نمایند ثوابش متعلق به علی بن ابیطالب علیه السلام باشد.

دوستی و ولایش:

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

« غنوان صحیفه المؤمن حب علی بن أبی طالب علیه السلام »

عنوان پرونده مؤمن، محبت نسبت به علی بن ابیطالب علیه السلام است.

« یا علی لا یحبک الا طاهر الولاده و لا یبغضک إلا خبیث الولاده »

ای علی کسی که ترا دوست می دارد ولادتش پاکیزه است و کسی که بغض ترا در دل دارد حتماً ولادتش آلوده و خبیث است. »

رأی أمیرالمؤمنین علیه السلام رجلاً منْ شیعته بعدَ عهدٍ طویل و قدْ اَثَرَ السنُّ فیه و کان یتجلدُ فی مشیه، فقال علیه السلام کبر سنک یا رجلْ، قالَ: فی طاعتکَ یا امیرالمؤمنینَ، فقال علیه السلام إنکَ لتتجلدُ، قالَ: علی أعدائکَ یا أمیرالمؤمنین فقال فقالَ علیه لاسلام: أجدُ فیکَ بقیهً، قالَ: هی لک یا امیرالمؤمنینَ !

امیرالمؤمنین علیه السلام با یکی از شیعیان خود بعد از مدتها که او را ندیده بود ملاقات کرد، آثار پیری بر چهره اش هویدا گشته بود، اما در راه رفتن چون جوانان رشید و ورزشکار راه می رفت، حضرت به او فرمود: ای مرد پیر شدی؟ عرض کرد در اطاعت از شما فرمود: پس چرا مثل جوانان(ورزشکار) راه می روی؟ عرض کرد: به رغم دشمنان تو یا علی. فرمود: مقداری هم از عمر و نیرویت باقی مانده، گفت: آنهم پیشکش و فدای تو یا امیرالمؤمنین.

ابن عباس از رسول الله صلی الله علیه و آله روایت کرد:

«حب علی یأکل الذنوب کما تأکل النار الحطب».

حب علی علیه السلام گناهان را از بین می برد همانطور که آتش هیزم را از بین می برد.

«من احبک یا علی کان مع النبیین فی درجتهم یوم القیامه و من مات یبغضک فلا یبالی مات یهودیاً أو نصرانیاً»

ای علی هرکس ترا دوست بدار در روز قیامت هم رتبه پیامبران خواهد بود و هرکس با تو دشمنی ورزد هیچ باکی نیست که یهودی یا مسیحی بمیرد.

عمر بن خطاب از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد:

«لو اجتمع الناس علی حب علی بن أبیطالب لما خلق الله النار».

اگر همه مردم از مهر و محبت نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام برخوردار بودند خداوند آتش را خلق نمی کرد.

و دیگر باره پیامبر(ص) فرمود:

«لو ان عبداً عبدالله مثل ما قام نوح فی قومه و کان له مثل أحد ذهباً فأنفق فی سبیل الله و مد فی عمره حتی یحج الف عام علی قدمیه ثم بین الصفا و المروه قتل مظلوماً ثم لم یوالک یا علی لم یشم رائحه الجنه و لم یدخلها».

اگر بنده ای به اندازه عمر حضرت نوح علیه السلام عبادت خدا را بنماید و به مقدار کوه احد طلا در راه خدا انفاق کند و آنقدر عمرش طولانی شود که هزار بار پیاده به حج رود و بالاخره بین صفا و مروه مظلومانه کشته شود ولی تو را ای علی دوست نداشته باشد حتی بوی بهشت را هم استشمام نخواهد کرد.

ابوذر غفاری که آشکارا ولای علی علیه السلام را به مردم یادآوری می کرد پیرامون خانه های مردم مدینه به سان توفان می گشت و با صدای بلند بانگ می زد که:

(ادبوا اولادکم علی حب علی، و من ابی فانظروا فی شأن امه».

آیین زندگانی را بر اساس حب و دوستی علی به فرزندان خود تعلیم دهید، آنکه از این کار خودداری ورزد درباره مادرش مطالعه به عمل آورید(یعنی حق دارید در طهارت مولد چنین فردی تردید نمایید).

شیعه او:

طبرانی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کند که فرمود:

دوست من رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

یا علی إنک ستقدم علی الله وشیعتک راضیین مرضیین و یقدم علیه عدوک غضابی مقمحین ثم جمع علی یده یریهم الاقماح.

ای علی: تو بر خدا وارد خواهی شد در حالیکه شیعه تو از خدا راضی و خدا نیز از آنها راضی است، و دشمن تو بر او در می آید در حالیکه ناخشنود و خشمناک است و سر آنها به علت تنگی غل در بالا قرار گرفته و یا به دهان آنها لگام زده اند. آنگاه برای اینکه این حالت را نشان دهد دستش را در گردنش جمع کرد.

ابن عساکر از جابربن عبدالله نقل می کند که گفت: در محضر رسول الله صلی علیه و آله بودیم، حضرت علی علیه السلام در برابر پیامبر قرار گرفت.

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

«هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه»

این مرد و شیعیانش در روز قیامت رستگارانند.

ابن شراحیل انصاری کاتب علی علیه السلام نقل می کند که از علی علیه السلام شنیدم که می فرمود: در هنگام قبض روح رسول خدا صلی الله علیه و آله آن حضرت در حالیکه سر به بالین من داشت فرمود:

یا علی آیا نشنیده ای این کلام خدا را «ان الذین آمنو و عملو الصالحات اولئک هم خیر البریه» خیر البریه شیعیان تو هستند که قرار من و شما در کنار حوض کوثر است زمانی که همه امتها برای حساب حاضر می شوند شیعیان تو در حال سرور و خوشحالی دعوت می شوند.

هم او فرمود:

«ان اول أربعه یدخلون الجنه انا و انت و الحسن و الحسین و شیعتنا عن ایماننا و شمائلنا»

تحقیقاً اولین گروه چهار نفری که وارد بهشت می گردند من و تو و حسن و حسین هستیم، و شیعیان ما از اطراف راست و چپ ما بر آن وارد می شوند.

رسول الله صلی الله علیه و آله می فرمود:

«یا علی:‌قد عفرلک و لذریتک و لشیعتک و محبی شیعتک»

ای علی: برای تو و فرزندانت و شیعیان تو و کسانی که شیعیان ترا دوست دارند آمرزش و مرحمت الهی منظور شده است.

سید اسماعیل حمیری از مادحین امیرالمؤمنین علیه السلام در حال احتضار بود عده ای از همسایگان که عثمانی مذهب بودند کنار بستری حضور داشتند. سید مردی خوش صورت و گشاده پیشانی بود. ناگهان نقطه سیاهی در پیشانیش هویدا گشت کم کم زیاد شد تا تمام صورتش را فرا گرفت. شیعیانی که حاضر بودند از این پیشامد محزون و گرفته شدند، بر عکس ناصبی ها شادمان گردیده شروع به سرزنش کردند چیزی نگذشت که از همان محل نقطه سیاه، یک روشنی پدید آمد رفته رفته زاید شد و تمام صورت سید نورانی گشت زبان او باز شده شروع به لبخند نمود و این شعر را در همان حال گفت:

کذب الزاعمون ان علیاً                   لن ینجی محبه من هنات

قد و ربی دخلت جنه عدن              و عفی لی الا له عن سیاتی

فأبشروا الیوم اولیاء علی                و تولوا علیاً حتی الممات

ثم من بعده تولوا بنیه                    واحده بعد واحد بالصفات

دروغ گفتند آنهایی که خیال می کنند علی علیه السلام دوستانش را در گرفتاریها نجات نمی دهد. سوگند به پروردگار داخل بهشت شدم و بخشید خداوند گناهان مرا. اینک ای دوستان علی شاد باشید و آن آقا را تا هنگام مرگ دوست بدارید پس از او فرزندانش را یکایک با صفاتی که برای آنها معین شده تشخیص دهید و نسبت به آن بزرگواران نیز ولایت پیدا کنید.

رهبری و حکومت داری آن حضرت:

وقتی مردم از آتش بیداد زمامداران نالایق به ستوه آمدند از گوشه و کنار مملکت اسلامی به مرکز یعنی شهر مدینه هجوم آوردند و پیرمرد لجوج اموی را به قتل رساندند و بدون هیچ فاصله ای به خانه امیرالمؤمنین علی علیه السلام شتافتند و با اصرار تمام تقاضای زعامت و رهبری آن حضرت را برای حکومت داری نمودند.

آن بزرگوار درباره آن روزها چنین می فرماید:

سوگند به خدا که پسر ابی قحافه خلافت را مانند پیراهنی پوشیده و حال آنکه می دانست من برای خلافت مانند قطب وسط آسیا هستم،‌ علوم و معارف از سرچشمه فیض من مانند سیل سرازیر می شود، هیچ پرواز کننده ای در فضای علم و دانش به اوج رفعت من نمی رسد، پس جامه خلافت را رها و پهلو از ‌آن تهی نمودم و در کار خود اندیشه می کردم که آیا بدون دست حمله کرده یا آنکه بر تاریکی گمراهی خلق صبر کنم که پیران را فرسوده و جوانان را پژمرده و پیر گمراهی خلق صبر کنم که پیران را فرسوده و جوانان را پژمرده و پیر ساخته؛ مؤمن رنج می کشد تا بمیرد، دیدم صبر کردن خردمندی است پس صبر کردم در حالتی که چشمانم را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود، میراث خود را تاراج رفته می دیدم، تا اینکه اولی راه خود را به انتها رسانده خلافت را بعد از خود به آغوش ابن خطاب انداخت پس جای تعجب است که ابوبکر در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را در خواست می نمود می گفت:

«أقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم»

یعنی ای مردم بیعت خود را از من فسخ کنید و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال اینکه علی علیه السلام در میان شماست.

ولی چند روزی از عمرش مانده وصیت کرد و خلافت را برای عمر گذاشت در حالیت که عمر سخنی تند و زخم زبان داشت، ملاقات با او رنج آور و اشتباه او فراوان و عذر خواهی اش بیشمار بود (هفتاد بار گفت:‌«لولا علی لهلک عمر» اگر علی نمی بود عمر هلاک می شد). عمر راه خود را پیمود، عمر خلافت را در جماعتی قرار داد که مرا هم یکی از آنها گمان نمود.

خدایا از تو یاری می طلبم برای شورایی که تشکیل شد و مشورتی که نمودند، چگونه مردم مرا با ابوبکر مساوی دانسته، درباره من شک و تردید نمودند تا جایی که امروز با این اشخاص همردیف شده ام!

بالاخره سوم قوم (عثمان) مقام خلافت را به ناحق اشغا ل نمود و او هم رفتارش سبب سرعت در قتل او شد و پس از کشته شدن عثمان مردم بطوری دورم ریخته و از هر طرف به سوی من هجوم آوردند که به خاطر ازدحام جمعیت حسن و حسین زیر دست و پا رفتند و دو طرف جامه و لباس من پاره شد.

ضرورت وجود رهبر:

از مسائلی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام تأکید زیادی داشتند که مسلمین باید به آن دست یابند حکومت اسلامی و یک رهبری قوی برای آن بود، و لذا با افکار شورشیان مقدس نما که مدعی بودند با وجود حکم خدا نیازی به حکم و حکومت دیگری نیست بطور جدی به مبارزه پرداخت و بلکه در مقام نابودی و خشکاندن چنین طرز تفکر جاهلانه ای برآمد. و پس از سرکوب این قشر غافل و کوردل فرمود:

«اما بعد ایها الناس، فانا فقأت عین الفتنه، و لم یکن لیجتری علیها أحد غیری».

پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیغمبر اکرم(ص)، ای مردم من چشم فتنه و فساد را کور کردم و غیر از من کسی بر دفع آن فتنه جرأت نداشت.

خوارج شعاری را از قرآن اقتباس کرده و می گفتند: (لا حکم الا لله) و حال آنکه به احتمال قوی منظور قرآن از جمله ان الحکم الا له، یقص الحق و هو خیر الفاصلین، وضع قانون است که این حق خداوند تبارک و تعالی یا پیامبر(ص) و یا امامان معصوم(ع) می باشد، ولی شورشیان آیه را تفسیر به رأی کرده و از کلمه و جمله قرآنی معنی و نیت باطلی را عنوان نمودند و گفتند:‌ برای انسان در به دست گرفتن حکومت حقی نیست.

گاهی امیرالمؤمنین علی علیه السلام که مشغول نماز بود و یا بالای منبر برای مردم سخنرانی می کرد، خطاب به آن حضرت و اصحابش فریاد می زدند: «لا حکم الا لله، لا لک و لأصحابک» امیرالمؤمنین علیه السلام در جواب آنها فرمود:

«کلمه حق یراد بها الباطل، نعم إنه لا حکم الا لله، و لکن هؤلاء یقولون: لا إمراه لالا لله و إنه لابد للناس من أمیر بر أو فاجر، یعمل فی إمرته المؤمن، و یستمتع فیها الکافر، و یبلغ الله فیها الاجل، و یجمع به الفیء، و یقاتل به العدو و تأمن به السبل، و یؤخذ به للضعیف من القوی حتی یستریح بر و یستراح من فاجرٍ).

سخنی به حق است اما آنان از آن اراده باطل دارند، درست است قانونگذاری از آن خداست اما اینها می خواهند بگویند غیر از خدا کسی نباید حکومت کند و امیر باشد، مردم احتیاج به حاکم دارند، خواه نیکوکار باشد خواه بدکار، در پرتو حکومت او مؤمن کار خویش را انجام می دهد و کافر از زندگی دنیای خویش بهره مند می گردد و خداوند مدت را به پایان می رساند، به وسیله حکومت و در پرتو حکومت است که مالیاتها جمع آوری می گردد، با دشمن پیکار می شود، راهها امن می گردد، حق ضعیف و ناتوان از قوی و ستمکار گرفته می شود تا نیکوکار آسایش یابد و از شر بد کار آسایش بدست آید.

خلاصه آنکه قانون مجری می خواهد اگر چه اصل قانون متعلق به پروردگار است ولی زعامت و حکومت و اجرای قانون به دست بشر است. و البته در روزگار غیبت امام معصوم(ع) رهبری حکومت اسلامی طبق فرمایش حضرت بقیه الله(عج) متعلق به اسلام شناسان عادل و به تعبیری دیگر متعلق به فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است. (و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم).

هدف رهبری؛ احقاق حق و اجرای عدالت اجتماعی:

انگیزه رهبری از قبول زعامت مسلمین نباید حب جاه و سلطه گری بر خلق و دنیاداری باشد که در این صورت بسیار خطرناک و ایمان سوز است، بلکه باید به منظور احقاق حق ضعفاء و محرومین و نشاندن ظالمان و ستمگران بر جای خویش و در یک کلام اجرای عدالت اجتماعی، این پس حساس و پر مسئولیت را بپذیرد.

به همین دلیل امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از آنکه مردم برای بیعت با حضرتش ازدحام کردند و مصرانه از آن بزرگوار خواستند که قبول ریاست حکومت اسلامی را بنماید فرمود:

(أما والذی فلق الحبه و برأ النسمه، لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناظر، و ما أخذ الله علی العلماء أن لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم، لا لقیت حبلها علی عاربها، و لسقیت آخرها بکأس اولها، و لألفیتم دنیاکم هذه أزهد عندی من عفطه عنزٍ).

آگاه باشید سوگند به خدایی که میان دانه را شکافت و انسان را خلق نمود اگر حاضر نمی شدند آن جمعیت بسیار که حجت تمام شود و نبود عهدی که خدای تعالی از علماء و دانایان گرفته راضی نشوند بر سیری ظالم از ظلم و گرسنه ماندن مظلوم از ستم او هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می انداختم و آب می دادم آخر خلافت را به کاسه اول آن و فهمیده اید که این دنیای شما نزد من خوارتر است از عطسه بز ماده.

(و من خطبه له علیه السلام عند خروجه لقتال أهل البصره، قال عبدالله ابن عباس: دخلت علی أمیر المؤمنین علیه السلام بذی قارٍ، و هو یخصف نعله فقال لی: ما قیمه هذا النعل؟ فقلت: لا قیمه لها، فقال علیه السلام: و الله لهی أحب الی من امرتکم الا ان اقیم حقاً او ادفع باطلاً).

از خطبه های آن حضرت علیه اسلام هنگام رفتن به جنگ با مردم بصره (در جنگ جمل) عبدالله ابن عباس گفت: در ذی قار برا میرالمؤمنین علیه السلام وارد شدم هنگامی که پارگی کفش خود را می دوخت، پس به من فرمود: قیمت این کفش چند است. عرض کردم ارزشی ندارد، فرمود: (سوگند بخ خدا این کفش نزد من از امارت و حکومت بر شما محبوبتر است، مگر آنکه حقی را ثابت گردانم یا باطلی را براندازم.)

(اللهم إنک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسهً فی سلطان و لا التماس شییء من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عباکو تقام المعطله من حدودک).

بار پروردگارا تو آگاهی آنچه از ما صادر شده نه برای میل و رغبت در سلطنت و خلافت بوده و نه برای بدست آوردن چیزی از متاع دنیا، بلکه برای این بود که آثار دین ترا باز گردانیم و در شهرهای تو اصلاح و آسایش را برقرار نماییم تا بندگان ستم کشیده ات در امن و آسودگی بوده و احکام تو که ضایع مانده و تعطیل شده جاری گردد.

لزوم پرهیز رهبری از استبداد و سلطه بر رعیت:

ممکن است که درحکومتهای رایج جهان اعم از آنکه ملتهایشان مسلمان باشند یا غیر مسلمان، از رهبریک دیکتاتور و استبدادگر ساخته و رعیت همه بردگان و بندگان حلقه به گوش آنجنابان باشند، ولی در حکومت اسلامی رهبر از رأفت و مهربانی خاصی برخوردار است همانطور که خداوند تبارک و تعالی درباره رهبر بزرگ اسلام چنین می فرماید:

(فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظلاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم).

 در دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام نیز دقیقاً رهبری برازنده کسی است که از هر نوع استبداد و ارعاب خلق برحذر باشد.

در نامه شریف خویش برای اشعث بن قیس که جهت زعامت بر مردم آذربایجان از طرف حضرت منصوب شده می نویسد:

(و ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک  امانه و أنت مسترعیً لمن فوقک، لیس لک ان تفتات فی رعیه، و لا تخاطر بوثبقه).

حکمرانی تو رزق و خوراک تو نیست ولی آن امانت و سپرده ای در گردن تو است و خواسته اند که تو نگهبان باشی برای کسی که از تو بالاتر است. ترا نمی رسد که در کار رعیت به میل خود رفتار نمایی و نمی رسد که متوجه کار بزرگی شوی مگر به اعتماد و امر و فرمانی که به تو رسیده باشد.

و در عهد نامه ارزشمند و منشور بین المللی خود به مالک اشتر می نویسد که:

 « و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم، واللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم، فانهم صنفان، اما اخ لک فی الدین، و اما نظیر لک فی الخلق).

شعار دلت را رحمت و رأفت و مهربانی و لطف نسبت به رعیت قرار ده، و مبادا در برخورد با ملت جانور درنده ای باشی و خوردنشان را غنیمت دانی که آنان دو دسته اند: یا با تو برادر در دینند، یا در آفرینش مانند تو هستند.

«ولا تقولن انی مومر امر فاطاع، فان ذلک إدعال فی القلب، و منهکه للدین، و تقرب من الغیر).

مگو که من مأمورم و أمر می کنم پس باید فرمان مرا بپذیرند و این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین و تغییر و زوال نعمتها می گردد.

تأدیب خود قبل از تأدیب دیگران:

رهبر قبل از هر چیز باید به اصلاح و تأدیب خویش بپردازد، بر خویشتن تسلط داشته باشد و با هوای نفس خود ستیز کند و مطیع امر خداوند خویش بوده، و فکری جز نگهبانی از دین خدا و احیاء سنت پیامبر(ص) و ائمه معصومین علیهم السلام نداشته باشد.

و قال علیه السلام: (من نصب نفسه للناس اماماً فعلیه ان یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم).

هر که خود را رهبر مردم می نماید باید پیش از یاد دادن به دیگری نخست به تعلیم خویش بپردازد و باید پیش از ادب کردن و آراستن دیگری به زبان، به روش خود او را ادب و آراسته سازد و آموزنده و ادب کننده نفس خود از آموزنده و ادب کننده مردم به تعظیم و احترام سزاوارتر است. لباس رهبری امت اسلام برقامت کسی برازنده است که ابتدا خود از حجابهای نفسانی و علائق مادی عبور کرده و متخلق به اخلاق حمیده شده باشد.

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف                                    مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

(و قد علمتم انه لا ینبغی ان یکون الوالی علی الفروج و الدماء و المغانم و و الأحکام و إمامه المسلمینَ، البخیل فتکون فی أموالهم نهمته و لا الجاهل فیضلهم بجهله و لا الجافی فیقطعهم بجفائه و لا الخائف للدول فیتخذ قوماً دون قوم، و لا المرتشی فی الحکم فیذهب بالحقوق، و تقف بها دون المقاطع، و لا المعطل للسنه فیهلک الأمه).

و شما دانستید که سزاوار نیست حاکم و فرمانده بر ناموس و خونهای مردم و غنیمتها و احکام اسلام و امامت بر مسلمین بخیل باشد تا برای جمع مال ایشان حرص بزند و نه جاهل تا بر اثر نادانی خود آنها را گمراه گرداند و نه ستمگر تا به ظلم و جور مستأصل و پریشان نماید، و نه ترسنده از تغییر ایام تا با گروهی همراهی کرده دیگری را خوار سازد، و نه رشوه گیر در حکم تا حقوق مردم را از بین برده حکم شرع را بیان ننماید، و نه رفتار نکننده به سنت و طریقه پیغمبر اکرم(ص) باشد تا امت او را هلاک و تباه سازد.

مراقبت و حسابرسی رهبر از مسئولین مملکت:

و من کتاب له علیه السلام کتبه لشریح ابن الحارث قاضییه: روی ان شریح ابن الحارث قاضی أمیر المؤمنین علیه السلام اشتری علی عهده داراً بثمانین دیناراً فبلغه ذلک فاستدعاه و قال له: بلغنی أنک ابتعت داراً بثمانین دیناراً و کتبت لها کتاباً و أشهدت فیه شهووداً: فقال له شریح قد کان ذلک یا امیرالمؤمنین، قال فنظر الیه مغضبٍ ثم قال له: یا شریح أما إنه سیأتیک من لا ینظر فی کتابک و لا یسألک عن بینتک حتی یخرجک منها شاخصاً و یسلمک الی قبرک خالصاً).

روایت شده که شریح ابن حارث که از جانب أمیرالمؤمنین علیه السلام قاضی بود در زمان خلافت آن حضرت خانه ای را به هشتار دینار خریده این خبر که به امام رسید او را طلبید و فرمود: به من خبر رسیده که تو خانه ای رابه هشتاد دینار خریده و برای آن قباله نوشته و در آن چند را گواه گرفته ای، شریح عرض کرد یا امیرالمؤمنین چنین بوده است، راوی گفت: حضرت به او نگاه شخص خشمگین نموده فرمود: ای شریح بدان بزودی نزد تو می آید کسی(عزرائیل) که قباله ات را نگاه نکند، و از گواهت نپرسد تا اینکه ترا از آن خانه با چشم باز بیرون برد و از همه چیز جدا به گورت بسپارد.

(و من کتاب له علیه السلام الی مصقله ابن هبیره الشیبانی و هو عامله علی أردشیر خره).

(بلغنی عنک أمر إن کنت فعلته فقد أسخطت إلهک و أضبت إمامک، انک تقسم فیء المسلمین الذی حازته رماحهم و خیولهم و أریقت علیه دمؤهم، فیمن اعتامک من أعراب قومک)

از نامه های آن حضرت است به مصقله ابن هبیره شیبانی که از جانب آن بزرگوار بر اردشیر خره (نام شهری بوده در فارس) حاکم بود.

به من خبری رسیده که اگر آن را بجا آورده باشی خدای خود را به خشم آورده ای و امام و پیشوایت را غضبناک ساخته ای که تو اموال مسلمانها را که نیزه ها و اسبهایشان آن را گرد آورده ، و خونهاشان بر سر آن ریخته شده در بین عربهای خویشاوند خود که ترا گزیده اند قسمت می کنی.

(و من کتاب له علیه السلام الی عثمان بن حنیف الأنصاری و هو عامله علی البصره و قد بلغه انه دعی الی و لیمه قوم من دهلها فمضی إلیهاً.

(اما بعد، یا ابن حنیف فقد بلغنی ان رجلاً من فتیه اهل البصره دعاک الی مادبه فأسرعت إلیها، تستطاب لک الألوان، و تنقل الیک الجفان، و ما ظننت انک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفو و غنیهم مدعو، فانظر الی ما تقضمه من هذا المقضم، فما اشتبه علیک علمه فالفظه، و ما ایقنت بطیب وجهه فنل منه).

از نامه های آن حضرت علیه السلام است به عثمان ابن حنیف انصاری که از جانب آن بزرگوار حاکم بصره بود، هنگامی که به حضرت خبر رسید که او را گروهی از اهل بصره به مهمانی خوانده اند و رفته، پس از ستایش خداوند و درود بر رسول اکرم(ص) فرمودند: ای پسر حنیف به من رسیده که یکی از جوانان اهل بصره ترابه طعام عروسی خوانده است و به سوی آن طعام شتابان رفته ای، و خورشهای رنگارنگ گوارا برایت خواسته و کاسه های بزرگ به سویت آوره می شد، و گمان نداشتم تو بروی به مهمانی گروهی که درویش و نیازمندشان را برانند و توانگرشان را بخوانند، پس نظر کن به آنچه دندان بر آن می نهی از این خوردنی، و چیزی را که بر تو  آشکار نیست بیفکن و آنچه را که به پاکی راههای بدست آوردن آن دانایی بخور.

سازش ناپذیری با استکبار و کفر و الحاد:

معاویه و سپاهیانش پیشدستی کرده و شریعه فرات را به تصرف خود در آوردند و کار آب را بر امیرالمؤمنین و یارانش دشوار ساختند، معاویه آنچه در سر می پروراند این بود که با این عمل بر علی علیه السلام و اصحابش فشار آورده و امتیاز بگیرد، اینجا بود که رهبر سازش ناپذیر با خطبه حماسی و آتشین خویش توفانی بپا کرد و سپاه را تهییج نمود و با یک یورش دشمن را عقب راندند.

(قد استطعموکم القتال، فاقروا علی مذله، و تأخیر محله أو روّوا السیوف من الدماء ترووا من الماء، فالموت فی حیاتکم مقهورین، و الحیاه فی موتکم قاهرین، ألا و إن معاویه قاد لمه من الغواه و عمس علیهم الخبر، حتی جعلوا نخورهم اغراض المنیه).

همانا دشمن گرسنه جنگ است، و از شما نبرد می طلبد، اکنون دو راه در پیش دارید تیغ ها را با خون سیراب کردن و سپس سیراب شدن، مرگ این است که زنده باشید، اما مقهور و مغلوب، زندگی آن است که بمیرید، اما غالب و پیروز، همانا معاویه گروهی ناچیز از گمراهان را به دنبال خود کشانده و حقیقت را بر آنها پنهان داشته است تا آنجا که گلوی خویش را هدف تیرهای شما که مرگ را همراه دارد قرار داده اند.

در موقعی که طلحه و زبیر نقض بیعت کرده گریختند:

لما أشیر إلیه بأن لا یتبع طلحه و الزبیر و لا یرصد لهما القتال:

تقاضا شد از آنجناب که در پی طلحه و زبیر نرفته مهیای جنگ با آنها نشود:

(و الله لا أکون کاضبع تنام علی طول اللدمف حتی یصل الیها طالبها و یختلها راصدها، و لکنی إضرب بالمقبل إلی الحق المدبر عنه، و با لسامع المطیع العاصی المریب ابداً حتی یأیی علی یومی، فوالله مازلت مدفوعاً عن حقی مستأثراً‌علی مند قبض الله نبیه صلی الله علیه و آله حتی یوم الناس هذا.)

سوگند به خدا من مانند کفتار خوابیده نیستم که صیاد مدتی در کمین آن نشسته برای فریبش به دست یا به چوب آهسته آهسته به زمین می زند تا اینکه دستگیرش نماید، بلکه به همراهی کسی که رو به حق آورده و شنوا و فرمانبردار است شمشیر می زنم و با گنهکاری که از حق روگردانیده و شک و تردید در آن دارد جنگ می کنم تا زنده هستم، پس سوگند به خدا از زمان وفات رسول اکرم(ص) تا امروز همیشه من از حق خود محروم و ممنوع بر کار خویش تنها ایستاده بودم.

چگونگی برخورد با قوه قضائیه:

(ثم اختر للحکم بین الناس افضل رعیتک فی نفسک ممن لا تضیق به الأمور، و لا تمحکه الخصوم و لا یتمادی فی الزله و لا یحصر من الغی ء إذا عرفه، و لا تشرف نفسه علی طمع ...).

پس برای قضاوت و داوری بین مردم بهترین رعیتت را اختیار کن کسی که کارها به او سخت ننماید و نزاع کنندگان در ستیزه و لجاج رأی خود را بر او تحمیل ننمایند و در لغزش پایداری نکند و از بازگشت به حق هرگاه آن را شناخت درمانده نشود و نفس او به طمع و آز مایل نباشد.

(و من کلام له علیه السلام فی صفه من یتصدی للحکم بین الامه و لیس لذالک بأهل ........ جلس بین الناس قاضیاً صامناً لتخلیص ما التبس علی غیره فإن نزلت به إحدی المبهمات هیأ لها حشواً رثاً من رأیه ثم قطع به، فهو من لبس الشبهات مثل نسج العنکبوت، لا یدری أصاب أم أخطأ ........ و لا هو اهل لما فوض الیه).

میان مردم برای حکم دادن نشسته و به آنچه که بر غیر او اشتباه است خود را دانا می داند، اگر به او یکی از مسائل مشکله عرضه شود در پاسخ آن سخنان بی معنی و بیهوده از رأی خود تهیه نموده و به درستی آنچه در جواب گفته یقین دارد او در خلط نمودن شبهات مانند تنیدن تار عنکبوت است، نمی داند آیا درست قضاوت کرده یا به خطا رفته، ...... چنین شخصی به آنچه به او تفویض شده لیاقت ندارد.

چگونگی برخورد با قوای مسلح:

قوای مسلح در حکومت اسلامی نقش مهمی را در استحکام نظام و دفع شر دشمنان دارند، بنابر این مقام معظم رهبری می باید اشراف کامل بر آنها داشته و بر تمامی جوانب کار آنها نظارت نماید.

افراد مسلح نباید از بدسیرتان تند خو انتخاب شوند که با خشم و خشونت با مردم برخورد کنند و در نتیجه ستمرگانی باشند که کل نظام را زیر سؤال ببرند.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نامه معروف خود به مالک اشتر تمامی ویژگیهای نیروهای مسلح را بیان می نماید که خود تابلوی خوبی برای رهبران اسلامی است، که نظامیان خود را از این قماش انتخاب کنند و در برخورد با آنها چه نکاتی را رعایت بنمایند.

(فول من جنودک أنصحهم فی نفسک لله و لرسوله و لإمامک و انقاهم جیباً،‌و افضلهم حلماً ممن یبطی عن الغضب و یستریح الی العذر، ویرأف بالضعفاء، و ینبوعلی الأقویاء. و ممن لا یثیره العنف، و لا یقعد به الضعف .........)

پس از سپاهیانت برگمار کسی را که برای خدا و رسول او و برای امام و پیشوایت پند پذیرنده تر و پاکدل تر و خردمند و بردبارترین آنان باشد: از کسانی که دیر به خشم آیند و زود عذر پذیرند و به زیر دستان مهربان بوده و بر زورمندان سختگیری و گردن فرازی نماید، و از آنان که درشتی او را از جا نکند و نرمی او را ننشاند.

(............... و لیکن اثر رؤوس جندک عندک من واساهم فی معونته، و أفضل علیهم من جدته، بما یسعهم و یسع من و راءهم من خلوف أهلیهم، حتی یکون همهم، هماً‌ واحداً فی جهاد العدو فان عطفک علیهم یعطف قلوبهم علیک، و ان افضل قره عین الؤلاه إستقامه العدل فی البلاد و ظهور موده الرعیه).

 و باید برگزیده تر سران سپاهت کسی باشد که با لشکر در همراهی (مال و دارایی) مواسات کند و از توانایی خویش به آنها احسان نماید به اندازه ای که ایشان و خانواده شان در آسایش گردند، زیرا مهربانی و کمک تو به ایشان دلهاشان را به تو متوجه و مهربان می نماید و نیکو ترین چیزی که حکمرانی را خشنود می دارد بر پا داشتن عدل و دادگری در شهرها و آشکار ساختن دوستی رعیت می باشد.

لزوم داشتن تشکیلات خبری و اطلاعاتی:

(ثم تفقد أعمالهم، و ابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم، فان تعاهدک فی السر لأمورهم حدوه لهم علی استعمال ألامانه و الرفق بالرعیه، و تحفظمن الأعوان، فإن احدٌ منهم بسط یده إلی خیانه اجتمعت بها علیه عندک أخبار عیونک اکتفیت بذلک شاهداً فبسطت علیه الععوبه فی بدنه، و أخذته بما أصاب من عمله، ثم نصبته بمقام المذله، و وسمته بالخیانه، و قلدته عارالتهمه).

پس در کارهایشان کاوش و رسیدگی کن، و باز رسهای راستکار و وفادار بر آنان بگمار، زیرا خبرگیری و بازرسی در نهانی تو کارهای آنها را سبب وادار نمودن ایشان است بر امانت داری و مدارا نمودن و نرمی با رعیت، و خود را از یاران (خطاکار) دور دار و اگر یکی از ایشان به خیانت و نادرستی دستش را بیالاید و خبرهای باز رسانت به خیانت او گرد آید به گواهی همان خبرها اکتفا کن، پس باید او را کیفر بدنی بدهی و او را به خاطر کردارش مؤخذه کنی و بی مقدار و خوارش گردانی و داغ خیانت را بر او بزنی و ننگ نهمت و بدنامی را به گردنش بنهی (تا درس عبرت دیگران شود).

عنایت خاص رهبری باید متوجه طبقه محروم و مستضعف باشد:

ثم الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لا حیله لهم من المساکین و الحتاجین و أهل البوسی و الزمنی، فإن فی هذه الطبقه قانعاً و معتراً و احفظ لله ما استحفظک من حقه فیهم، و اجعل لهم قشماً‌من بیت مالک و قسماً من غلات صوافی الإسلام فی کلٍ بلدٍ.)

پس از خدا بترس، از خدا بترس  درباره دسته زیردستان درمانده و بیچاره و بی چیز و نیازمند و گرفتار در سختی و رنجوری و ناتوانی، زیرا در این طبقه هم خواهنده است که ذلت بیچارگی اش را اظهار می کند و هم کسی است که به عطا و بخشش نیازمند است ولی اظهار نمی نماید و برای رضای خدا آنچه را که از حق خود درباره ایشان به تو امر فرموده بجا آور و قسمتی از بیت المال را که در دست داری و قسمتی از غلات و بهره هایی که از زمینه های غنیمت اسلام بدست آمده، هر شهری بای ایشان مقر دارد.

(ثم الطبقه السفلی من أهل الحاجه و المسکنه الذین یحق رقدهم و معونتهم و فی الله سعه).

پس از این گروه محرومان هستند که نیازمند و بیچارگانند و بخشش و کمک به آنها واجب و لازم است، و نزد خدا برای هریک از این طبقات گشایشی است.

لزوم داشتن زندگی ساده و بی آلایش:

( و قال أمیرالمؤمنین علی علیه السلام: (إن الله جعلنی اماماً لخلقه ففرض علی التقدیر فی نفسی و مطعمی و مشربی و ملبسی، کضعفاء الناس کی یقتدی الفقیر بفقری، و لا یطغی الغنی غناه).

خداوند تبارک و تعالی مرا امام و رهبر خلق مقرر فرمود و بر من واجب نمود که در خوراک و پوشاک و مایحتاج زندگی ام معتدل و دقیق باشم، همانند تهیدستان جامعه تا فقرا به من اقدا کنند و ثروتمندان ثروتشان سبب طغیانشان نشود

(ألا و إن لکل مأماً یقتدی به، و یستضی بنور علمه ألا و ان أمامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه، و من طعمه بقرصیه، ألا و إنکم لا تقدرون علی ذلک، و لکن أعینونی بورع و اجتهاد، و عفه و سداد فوالله ما کنزت من دنیاکم تبراً، و لا ادخرت من غنائمها و فراً أعددت لبالی ثوبی طمراً.)

آگاه باش هر پیروی کننده را رهبری است که از او پیروی کرده به نور دانش او روشنی می جوید، بدان که پیشوای شما از دنیای خود به دو کهنه جامه اکتفا کرده است و شما بر چنین رفتاری توانا نیستید، ولی مرا به پرهیزکاری و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری کنید، به خدا قسم از دنیای شما طلا نیندوخته و از غنیمتهای آن مال فراوانی ذخیره نکرده، و با کهنه جامه ای که در بر دارم جامه کهنه دیگری آماده ننموده ام.

خصائص یک رهبر لایق:

 ( فاعلم أن أفضل عباد الله عندالله إمام عادل هدی و هَدَی فاقام سنه معلومه، و أمات بدعه مجهوله و إن السننن لنیره لها أعلام، و إن البدع لظاهره لها أعلام).

 بدان برترین بندگان نزد پروردگار رهبر عادل و درستکاری است که هدایت شده و هدایتگر است و سنت و طریقه روشن پیامبر(ص) را بر پا دارد و بدعت باطل و نادرست را نابود کند. و به تحقیق سنتها آشکار و هویداست و برای آنها نشانه هایی است و بدعتها نیز آشکار است و آنها نشانه هایی دارد.

(إنه لیس علی الإمام إلا ما حمل من أمر ربه: الإبلاغ فی الموعظه، و الأجتهاد فی النصیحه، و الإحیاء للسنه و إقامه الحدود علی مستحقیها و إصدار السهمان علی أهلها).

 به تحقیق نیست که بر امام مگر قیام به آنچه پروردگارش به او امر کرده، ابلاغ موعظه و کوشش نمودن در پد و اندرز دادن، زنده کردن( سنت نبوی(ص) ) و اجرای حدود  بر‌آن کس که سزاوار است و از (بیت المال) سهم و نصیبها را به اهلش رسانیدن.

 رهبر در حکومت اسلامی باعث نظام و وحدت ملت است:

(و مکان القیم بالأمر مکان النظام من الخرز، یجمعه و یضمه فإذا النظام تفرق الخرز و ذهب ثم لم یجتمع بحذا فیره أبداً، و العرب الیوم و ان کانوا قلیلاً فهم کثیرون بالاسلام، عزیزون بلا جتماع، فکن قطباً و استدر الرحی بالعرب و أصلهم دونک نار الحرب).

 و مکان زمامدار مسلمین و حکمران مملکت مانند رشته مهره است که آن را گرد آوره به هم پیوند می نماید، پس اگر رشته بگسلد مهره ها از هم جدا شده پراکنده گردد، و هرگز همه آنها گرد نیامده است. اگر چه امروز عرب اندک است، لیکن به سبب دین اسلام بسیار است و به جهت اجتماع و وحدت غلبه دارند، پستو مانند میخ وسط آسیا باش و آسیا را به وسیله عرب بگردان و آنان را به آتش جنگ در آورده خودبه کارزار مرو.

نیایش و عبادت او:

امام صادق علیه السلام پس از مقداری صحبت درباره عظمت علی بن ابیطالب علیه السلام و شرح عبادت و زندگی آن حضرت در پایان می فرماید:

هیچیک از اولاد و خانواده اش بیشتر از علی بن الحسین به او شبیه نیستند، روزی حضرت باقر علیه السلام فرمود: خدمت پدرم رسیدم، مشاهده کردم به جایی از عبادت رسیده که هیچکس نخواهد رسید. صورتش از شب زنده داری زرد و چشمها از شدت گریه مانند آتشی سرخ گردیده، پیشانی از سجده پینه بسته، پاهای مبارکش به واسطه سر پا ایستادن در نماز ورم کرده است. فرمود: من دیگر نتوانستم خودداری کنم از دیدن آن حال دلم سوخت و شروع به گریه نمودم. در‌آن موقع پدرم به فکر فرو رفته بود بعد از مختصر زمانی متوجه من شد و فرمود: پسر جان یکی از جزوه های عبادت علی بن ابیطالب علیه السلام را بیاور، جزوه ای را تقدیم کردم. اندکی از آن خواند با خاطری افسرده جزوه را به زمین گذاشت و فرمود:

(من یقوی علی عباده علی بن ابیطالب علیه السلام؟ )

چه کسی قدرت دارد مانند علی علیه السلام عبادت کند؟

حبه عرنی گفت: شبی من و نوف در مقابل خانه خوابیده بودیم. مقداری از شب گذشته بود ناگاه امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدیم دست بر روی دیوار گذاشته شبیه اشخاص واله و حیران این آیه را می خواند (ان فی خلق السموات و الأرض) تا آخر آیه همینطور این آیات را می خواند مانند کسی که هوش از سرش پریده باشد روی به من کرده فرمود: حبه بیداری یا خواب عرض کردم بیدارم مولای من، شما اینطور می کنید ما چه کنیم؟

در این هنگام متوجه شدم قطرات اشک از دیده فرو بارید فرمود:

( یا حبه ان لله موقفاً و لنا بین یدیه موقفاً لا یخفی علیه شییء من اعمالنا یا حبه ان الله اقرب الی و الیک من حبل الورید، یا حبه لا یحجبنی و لا ایاک عن الله شییء).

حبه، خداوند روزی را برای حساب قرار داده و ما باید در آن روز به پیشگاه مقدسش بایستیم، کوچکترین عمل ما از نظر او مخفی نیست. حبه، خداوند به من و تو از رگ گردن نزدیکتر است هیچ چیز نمی تواند ما را از نظر خدا بپوشاند ( و او پیوسته شاهد و ناظر ماست) آنگاه رو به نوف نوده پرسید خوابی یا بیدار عرض کرد خواب نیستم یا امیرالمؤمنین حال امشب شما مرا به گریه زیادی واداشت.

 فقال یا نوف ان طال بکائک فی هذه اللیله مخافه الله تعالی قرت عیناک غداً من خشیه الله الا أطفات بحاراً من النیران انه لیس من رجل أعظم منزله عندالله تعالی من رجل بکی من خشیه الله و احب فی الله و أبغض فی الله.)

فرمود: ای نوف، اگر از ترس خداوند امشب زیاد گریه کردی فردا در پیشگاه او شادمانی، نوف بدان هر دانه اشکی که از چشم به اسطه ترس از خدا ریخته شود دریاهایی از آتش را خاموش می کند. کسی که در نزد خدا محبوبتر و با ارزشتر نیست از شخصی کهبه واسطه ترس از او اشک بریزد و در راه خدا دوست بدارد و هم برای او خشم داشته باشد، نوف هر که برای خدا دوست بدارد، محبت دیگری را بر او مقدم نخواهد داشت، هرکس کاری که مورد خشم پروردگاراست انجام دهد از آن خیری نخواهد دید در این هنگام که دارای چنین خصوصیتی شدید حقایق ایمان را تکمیل کرده اید. مقداری آن دو را پند داده و از خدا ترساند و به راه خود ادامه داد و رد شد.

در این موقع می گفت: خدایا ای کاش می دانستم در غفلتهایم از من روی گردانیده ای یا به من توجه داری. خدایا کاش می دانستم در خوابهای طولانی ام و کمی سپاسگزاری که نسبت به نعمتهای تو دارم حالم چگونه است در نزد تو؟ حبه گفت به خدا قسم پیوسته در همین راز و نیاز و سوز و گداز بود تا صبح طلوع کرد.

عروه بن زبیر می گوید با عده ای از مسلمین در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم، صحبت از اعمال شرکت کنندگان در جنگ بدر به میان آمد. در این بین أبودرداء گفت: آیا می خواهید کسی را به شما معرفی کنم که از همه مردم ثروتی کمتر و ورع و تقوای بیشتری دارد و در عبادت و بندگی پروردگار سخت کوشاست؟ گفتند این شخص کیست؟ گفت: او امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه اسلام است، یک شب وارد نخلستانی شدم ناگهان صدای حزین و جانکاهی را شنیدم که با خدای خویش مناجات می کرد و می گفت:

( اللهی کم من موقبه حلمت عن مقابلتها بنقمتک، و کم من جریره تکرمت عن کشفها بکرمک، إلهی إن طال فی عصیانک عمری و عظم فی الصحف ذنبی فما أنا مؤمل غیر غفرانک و لا انا راجٍ غیر رضوانک).

 پروردگارا چقدر از لغزشهای مرا تحمل فرمودی و در مقام انتقام و مقابله برنیامدی و چقدر از جرائم و خطاهایم با کرم و لطف خود صرف نظر کردی، خدایا اگر چه عمر من در معصیت و نافرمانی تو طولانی شده و پرونده ام لبریز از گناه است، من غیر بخشش و عفو تو را امید ندارم.

آنچنان مناجات او مرا به خود مشغول کرد که سخت تحت تأثیر آن قرار گرفتم و در جستجو جهت شناسایی صاحب صدا برآمدم که ناگاه دیدم صاحب صدا امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. نگذاشتم او مرا ببیند پشت درختها پنهان شدم و عبادت او را مشاهده کردم مشغول رکوع و سجود بود و دعا می خواند و اشک می ریخت، آنقدر ناله و انابه کرد که از صدا افتاد. پیش خود گفتم حتماً خسته شده می خواهد استراحت کند وقتی نزدیک رفتم دیدم مثل یک چوبه خشک به کناری افتاده  و از خوف و خشیت خداوند تبارک و تعالی جان داده، هرچه او را حرکت دادم حرکتی نکرد. گفتم( انا لله و انا إلیه راجعون) به خدا قسم علی بن ابیطالب علیه السلام از دنیا رفت، بسرعت خودرا به خانه آن حضرت رساندم، وضع علی علیه السلام را برای حضرت فاطمه علیها سلام شرح دادم. فاطمه علیها سلام فرمود: أبودرداء این کار هر شب علی است، او از خوف و خشیت الهی غش کرده و بی تاب شده. گفت مقداری آب تهیه کردم به نخلستان رفتم به صورت مولا ریختم، چشمان مبارک را باز کرد و به من نگاهی نمود در حالیکه اشک می ریختم، فرمود: أبودردا، چرا گریه می کنی؟ عرض کردم به خاطر این حالی که امشب از شما مشاهده کردم. فرمود: ای أبادرداء چه حالی خواهی داشت هنگامی که علی را در صحنه قیامت در کنار میزان و محل حسابرسی اعمال ببینی همانجا که مجرمین گرفتار عذاب خواهند شد و ملائکه غلاظ و شداد و زبانه های آتش دوزخ مرا به وحشت انداخته و در پیشگاه پروردگار ایستاده ام. سپس أبودرداء می گوید: (فوالله ما رأیت ذلک لأحد من أصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله) قسم به خدا هیچ یک از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله را همانند علی علیه السلام ندیدم.

(کان امیرالمؤمنین علیه السلام إذا حضر وقت الصلوه تلون و تزلزل فقیل له: ما لک؟ فیقول جاء وقت أمانه عرضها الله تعالی علی السموات و الأرض الجبال فأبین أن یحملنها و حملها الأنسان فی ضعفه فلا أدری اُ حسن إذا ما حملت أم لا.)

هنگامی که وقت نماز می شد امیرالمؤمنین علی علیه السلام بر خود می لرزید و رنگش تغییر می کرد. به حضرت عرض کردند چرا این حالت را پیدا می کنید می فرمود: آن موقع فرا رسیده تا امانتی را بر دوش کشیم که خداوند بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشت و همه از تحمل آن امتناع کردند و ترسیدند ولی انسان در نهایت ضعف آن را پذیرفت و من نمی دانم که آن امانت را درست حمل می کنم یا خیر!

امام صادق(ع) می فرماید:

(ان علیاً فی آخر عمره یصلی فی کل یوم و لیله الف رکعه)

امیرالمؤمنین علی(ع) در پایان عمر خویش شبانه روز هزار رکعت نماز بجا می آورد.

صبر و مظلومیت آن حضرت:

رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: علی جان خداوند تبارک و تعالی به من وحی فرستاده تا فضائل و مناقب ترا بازگو نمایم و من هم این کار را کردم و آنچه به آن امر شده بودم ابلاغ نمودم. علی جان بدان که بعد از من آنهایی که کنینه ترا در دل مخفی کرده اند ظاهر خواهند ساخت که لعنت خدا و هر لعن کننده بر آنها باد، سپس رسول الله(ص) شروع کرد به گریه کردن، عرض کردند چرا اشک می ریزید؟ فرمود:

(أخبرنی جبرئیل علیه السلام أنهم یظلمونه و یمنعونه حقه و یقاتلونه و یقتلون ولده و یظلمونهم بعده)

جبرئیل علیه السلام به من خبر داده که این مردم به او ظلم می کنند و حقش را غصب می نمایند، او و فرزندانش را می کشند و بعد از او به فرزندانش نیز ظلم می کنند.

دیگر بار در هنگام مرگ فرمود:

(یا علی انت المظلوم بعدی، و أنا خصم لمن انت خصمه یوم القیامه).

ای علی: تو مظلوم بعد از من هستی و من تا روز قیامت هر که را تو با او دشمن هستی دشمنم.

امام هادی علیه السلام در کنار مرقد شریف مولا امیرالمؤمنین علیه السلام عرض می کند:

(السلام علیک یا ولی الله، أشهد أنک أول مظلوم و اول من غصب حقه، صبرت و احتسبت حتی اتاک الیقین).

 سلام و درود بر تو ای ولی خدا، شهادت می دهم که تو اول مظلوم و اول کسی هستی که حقت غصب شد و تا هنگامه مرگ به همه سختیها و مصیبتها صبر کردی.

 سلیم بن قیس می گوید: علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود: همراه پیامبر صلی الله علیه و آله از بعضی راههای مدینه می گذشتیم، به باغی رسیدیم عرض کردم یا رسول الله، چه باغ زیبایی! فرمود: چه زیباست! در بهشت زیباتر از اینها برای توست. به باغ دیگری رسیدیم، گفتم یا رسول الله، چه باغ زیبایی است! فرمود: چه زیباست، و زیباتر از اینها برای تو در بهشت است. تا از هفت باغ گذشتیم و همواره من می گفتم چه زیبا است، او هم می فرمود: زیباتر از اینها برای تو در بهشت است. وقتی راهمان خلوت شد، پیامبر صلی الله علیه و آله مرا در آغوش گرفت در حال گریه ناله ای زد و فرمود:

پدرم فدای (شهید تنها) عرض کردم: یا رسول الله، چرا گریه می کنی؟ فرمود: از کینه هایی که در دل اقوامی است که بعد از من آن را ظاهر می کنند، کینه های جنگ بدر و پی آوردهای جنگ احد، پرسیدم: آیا دینم سلامت خواهد ماند؟ فرمود: دینت در سلامت خواهد بود.

 بعد از داستان ننگین سقیفه بنی ساعده و غصب خلافت، امیرالمؤمنین علی علیه السلام خانه نشین را برگزید و مشغول جمع آوری و ترتیب قرآن شد و از خانه خارج نشد تا آن را جمع آوری نمود، قرآنی که در اوراق، پراکنده و پاره پاره بود. همه آن را اعم از آنچه نازل شده بود و آنچه قابل تأویل بود و ناسخ و منسوخ را جمع آوری کرد و آنها را با دست خویش نوشت.

 در حالی که مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر(ص) نشسته بودند از منزل خارج شد و در جمع مردم به آواز بلند فرمود:

ای مردم من بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله مشغول به تألیف قرآن بودم و شما می دانید که پیامبر(ص) فرمود که من می روم و دو چیز گرانبها و ارزشمند در میان شما می گذارم و آن کتاب خدا و عترت و اهل بیت منند این هر دو از هم جدا نمی شوند تا روزی که در لب حوض کوثر بر من وارد شوند. اینک قرآن تألیف شده و عترت و اهل بیت او در برابر شمایند، عمر گفت برگرد و قرآن را نیز همراه خویش بردار و روانه شو و آن را از خویش جدا مکن ما احتیاجی به تو و قرآنت نداریم!

امیرالمؤمنین به خانه مراجعت نمود در محل عبادت خویش بنشست و قرآن را در دامن خود نهاد و شروع کرد به تلاوت و اشک از چشمهای نازنینش جاری بود، در این هنگام عقیل بن ابیطالب برادر حضرت وارد شد و گفت برادر چرا گریه می کنی چه اتفاقی افتاده خدا چشمانت را گریان نبیند. فرمود می گریم به خاطر آنکه این مردم گمراه شدند، اگر از حال من سؤال کنی می گویم در حوادث روزگار صبر می کنم، خیلی برایم گران است که خود را شکسته حال و دشمنانم را شاد یابم و دوستان من در اذیت و آزار واقع گردند.

وصایا و شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام:

سلیم بن قیس می گوید: هنگام وصیت امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام حاضر بودم. حسین علیه السلام و محمد حنیف و تمام فرزندان و رؤساء اهل بیتش و شیعیانش نیز حضور داشتند. حضرت کتاب و اسلحه اش را به امام حسن داد و فرمود: فرزندم، پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داده تا ترا جانشین خود کنم و کتابها و اسلحه اش را به من داد. پیامبربه من دستور داده است، که چون مرگ تو نیز فرا رسید، آن را به برادرت حسین بدهی. سپس رو به فرزندش حسین کرد و فرمود: پیامبر به تو نیز دستور داده که آن را به فرزندت علی بن الحسین تحویل دهی. و بعد رو به علی بن الحسین کرد و به او فرمود: پیامبر به تو دستور داده که آن را به فرزندت محمد بن علی بدهی، از قول پیامبر و از قول من به او سلام برسان.

 سپس رو به فرزندش امام حسن علیه السلام کرد و فرمود: پسرم، تو صاحب اختیار امور و ولی خونم هست، اگر بخشیدی حق داری و اگر کشتی یک ضربه به جای همان یک ضربه بزن و خطا و تجاوز نکن!

سپس فرمود: بنویس:
بسم الله الرحمن الرحیم، این وصیت علی بن ابیطالب است، وصیتش این است: شهادت می دهم که خدایی جز الله وجود ندارد، یگانه است و شریک ندارد، و محمد بنده و پیامبر اوست، او را به هدایت و دین حقیقی فرستاده، آن دینی را بر همه دینها برتری داده، اگر چه مشرکان را خوش نیاید. نماز، عبادات، زندگی و مرگم برای خداوند، پروردگار جهان است که شریک ندارد. به این مطلب دستور داده شده ام و من از تسلیم شدگانم.

سپس وصیت می کنم ترا ای حسن و ای همه فرزندان و اهل بیتم و ای همه کسانی که مؤمنین که نوشته من به دست او می رسد: به تقوی و پرهیزکاری، و اینکه مسلمان از دنیا بروید، همگی چنگ به ریسمان خدا زنید و متفرق نشوید، آن نعمت خدا را بیاد آورید که دشمن بکدیگر بودید و خداوند بین قلبهای شما دوستی و الفت ایجاد کرد.

 از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: اصلاح بین دو نفر بهتر از بسیاری از نماز و روزه است و دشمنی دین را از بین می برد و فساد بین دو نفر است و قوتی و نیرویی جز به کمک خداوند وجود ندارد. به خویشانتان توجه داشته باشید، با آنان رفت و آمد کنید تا خداوند حساب را بر شما سبک گرداند.

خدا را خدا را در نظر داشته باشید درباره یتیمان، مبادا دهانشان خالی بماند. مبادا با بودن شما از بین بروند.

 از پیامبر شنیدم که می فرمود: هرکس یتیمی را سرپرستی کند تا بی نیاز گردد خداوند بهشت را برا و واجب می کند، همچنانکه آتش را برای خورنده مال یتیم واجب می کند.

 خدا را خدا را در نظر داشته باشید در مورد خانه پروردگارتان (کعبه) مبادا تا وقتی شما زنده هستید از شما خالی بماند، چون اگر خانه خدا ترک شود به شما مهلت داده نمی شود. کسی قصد آن را بکند، کمترین چیزی که همراه آن باز می گردد این است که گناهان گذشته اش بخشوده می شود.

 خدا را خدا را در نظر داشته باشید درباره نماز، نماز بهترین اعمال است، نماز عمود دین شما است.

 خدا را خدا را در نظر داشته باشید درباره ماه رمضان که روزه آن سپر از آتش است.

 خدا را خدا را در نظر داشته باشید درباره فقرا و مساکین، آنان را در زندگی خودتان شریک قرار بدهید.

 خدا را خدا را در نظر داشته باشید در مورد جهاد در راه خداوند به اموال و جانتان. مجاهد واقعی در راه خدا دو نفرند: یکی امام هدایت شده و دیگری مطیع او که به هدایت او اقتدا کند.

 خدا را خدا در نظر داشته باشید در مورد نسل پیامبرتان، مبادا در میان شماها مورد ظلم قرار گیرند در حالی که شما قدرت بر دفع آن داشته باشید.

 خدا را خدا را موظبت داشته باشید درباره آن دسته از اصحاب پیامبرتان که بدعتی نگذاردند و بدعت گذاری را جای ندادند (یعنی جلوی فعالیتش را گرفتند) چون پیامبرتان در مورد آنان وصیت کرده است. و بدعت گذاران از آنها و از غیرشان و کسی که بدعت گذاری را جای دهد لعنت کرده است.

با مردم سخن نیکو بگویید همانطور که خداوند به شما دستور داده است. مبادا امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید که خداوند امورتان را به دست اشرارتان می دهد آنجاست که دعا می کنید ولی مورد اجابت قرار نمی گیرد. فرزندانم، بر شما باد که با همدیگر رفت و آمد و تبادل افکار و نیکی کنید، بپرهیزید از اینکه از همدیگر قطع کرده و روگردان باشید و پراکندگی و جدایی کنید . در نیکی و تقوی به یاری یکدیگر برخیزید. و علیه گناه و تجاوزکاری یکدیگر را یاری کنید. از خدا بترسید که عذاب خداوند دردناک است. خداوند شما اهل بیت را محفوظ بدارد و یاد پیامبر را در میانتان زنده نگاه دارد شما را به خدا می سپارم و بر شما سلام می فرستم.
علی علیه السلام شروع به گفتن(لا اله الا الله) کرد تادر شب اول از دهه آخر ماه رمضان، شب بیست و یکم، شب جمعه، چهل سال بعد از هجرت به مقام قرب حق نائل و شهید شد.


 


منبع : سیره عملی اهل بیت ع
تعداد بازدیدها : ۱۹۳۲


مطالب مرتبط با این موضوع :


کلیه حقوق این پورتال محفوظ و متعلق به استانداری خراسان رضوی می باشد.

نظرسنجی
مطالب سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟
آماربازدیدکنندگان